درد و دل در هشتادمین نوشته!!!

نویسنده :

سلام.

چند وقتیه خیلی دارم اهمال کاری میکنم تو انجام کارایی که با خودم قرارشو گذاشتم.

یعنی یه جورایی همین کارای روتین مربوط به کارخونه رو اگه انجام ندم رسما هیچ کاری نکردم و فعالیتی نداشتم توی طول روز.

همینطور که روز به روز مشغله تو کار فعلی بیشتر میشه انگار منم دارم از یه سری آموزشا و کارایی که چند وقت پیش انجام میدادم تا برسم به یه ایده فاصله میگیرم.

موافقت نکردنشون با استخدام حسابدار کلی انرژی رو از من میگیره برای کارای دیگه.

یکی از دو شریک که مسئول امور مالی هست (یعنی بود، ولی چند سالیه فقط کارایه منو چک میکنه ) موافقت نمیکنه و میگه خودت پیشببر.

شریک دیگه که پدرم باشه و مسئول فروش و بازاریابی بود ولی الان تا حدود زیادیش رو من انجام میدم موافقه ولی میگه من توی کار شمادخالت نمیکنم حالا کاری نداریم که من تو کار جفتشون دارم دخالت میکنم:)))

اگه از گردش مالی کارخونه و مخارجش خبر نداشتم میتونستم گمان بد ببرم به قبول نکردن حسابدار ولی اینطوری نیست.

اخه از بچگی دیدم که چجوری با چنگ و دندون این دو نفر سرپا نگه داشتن کارخونه رو، منم دلم نمیاد اوضاع کاریشون بد پیش بره. جفتشون از بهترینا بودن و هستن تو کارشون ولی الان هم سن و سالی گذشته ازشون و هم خستگی توی چهرشون مشخصه

 منم اینجا فروو رفتم تو سردرگمی انگارهمینطور بی برنامه و بی انرژی و انگیزه دارم پیش میرم

پرحرفیه منو به بزرگواریتون ببخشید.

۱
۲
۳
۴
۵
میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
این مطلب در مجموع ۲۳ بار و امروز ۱ بار مشاهده شده است.
.
FavoriteLoading به علاقه مندیهایم اضافه کن!

    متن دیدگاه‌ها

    Subscribe
    Notify of
    guest
    7 Comments
    قدیمی ترین
    جدیدترین بیشترین رای
    Inline Feedbacks
    مشاهده همه دیدگاه ها
    فرشید رمضانی
    6 روز پیش

    مسودجان تا پایان مرحله دوم، فکر میکنم جواب خیلی از سئوالهایی که الان در ذهنت هست را بگیری… پایان این مرحله اگه لازم دونستی یه بار زنگ میزنم یه کم با هم گپ بزنیم.
    من سال ۷۳ شرایط مشابهت را داشته ام. فکر نمیکنم مشکل اصلا شرکا یا حسابدار باشه. فکر میکنم خودت تو مسیرو حتی هدف شک کردی.

    سعید کاظمی
    5 روز پیش

    کارهائی را که میشه برونسپاری کرد . با یک هزینه معقول به نظر من نیرو استخدام کنید . یا حسابدار پاره وقت بگیرین . بابای من زمانی که شرکت داشت . حسابدار هفته ای یکبار میامد . همه کارها را می کرد و انتها سال حساب مالیات را می بست .

    طاها منفردپور
    5 روز پیش

    ما یک زمانی کارخانه تولید لوازم اتومبیل داشتیم و برای خودروسازها قطعات تولید می کردیم ، ما هر چند شریک نداشتیم ولی خوب پدر من هم وضعیتی مثل پدر شما و شریکش داشت ، تغییرات را به سختی قبول می کرد و دوست داشت با همون سیستم خودش پیش برود . من و برادرم و البته بیشتر من سعی کردیم تغییراتی ایجاد بکنیم و تا یک جاهایی هم پیش رفتیم ، ولی سن و تجربه کم ما و سرسختی های پدرم باعث شد که کل سیستم را جمع کنیم و کارخانه را تعطیل کنیم . برادرم به استرالیا مهاجرت کرد و من هم در زمینه های مرتبط و غیر مرتبط مشغول شدم .الان بعد از حدود شانزده هفده سال می بینم اگر اون موقع تجربه بیشتری داشتیم و آموزشهای الان رو دیده بودیم شاید هیچ وقت رضایت به تعطیلی آن کار نمی دادیم و حتی در صورت تعطیلی هم اوضاع را بهتر از اون موقع جمع و جور می کردیم .اینها را عرض کردم که بگویم شما مراقب باشید و با مشورت با افراد آگاه و باتجربه به روش درست عمل کنید و سیستم را به سمتی که تشخیص می دهید بهتر است هدایت کنید چرا که بوجود آوردن کارخانه ای که شاید بیست سی سال سابقه دارد یک عمر از شما زمان می برد ، در واقع شما الان یک عمر جلو هستید .

    طاها منفردپور
    5 روز پیش

    صبور باشید و با افراد مطلع و با تجربه مشورت و هماهنگی کنید البته در دلنوشته شما یک چند خطی نوشتم ، خوبه که بخونیدش .

    ضبط پیام صوتی

    زمان هر پیام صوتی 5 دقیقه است

      7
      0
      Would love your thoughts, please comment.x
      ()
      x