در مسیر پیشرفت – روز هفتاد و هشتم

درود بر دوستان عزیز

خوب شروع هفته بسیار خوبی را داشتم. اطلاعات ۹ تا عضو جدید را در وب سایت وارد کردم. یک پست اینستاگرام گذاشتم و یکمی کارهای ثبتی شرکت را که خیلی وقت بود زمین مونده بود پیش برده بودم اگر چه کامل نشد اما انشاالله در یکی دو روز آینده جمع و جورش می کنم. چندتا پادکست خیلی عالی هم از “جافکری” گوش دادم. عصر هم یکی از دوستان تماس گرفت برای مشاوره در زمینه سایت و شبکه های اجتماعی که قرار شد فردا برم پیشش.

خوب بریم سراغ حکایت امشب:

در انتخاب پرسنل دقت کنید.
در تاریخ آمده است به رسم قدیم روزی شاه عباس کبیر در اصفهان به خدمت عالم زمانه شیخ بهائی رسید پس از سلام و احوالپرسی از شیخ پرسید: «در برخورد با افراد اجتماع اصالت ذاتی آنان بهتر است یا تربیت خانوادگی‌شان؟»
شیخ گفت: «هر چه نظر حضرت اشرف باشد همان است ولی به نظر من اصالت ارجح است.»
و شاه بر خلاف او گفت: «شک نکنید که تربیت مهم‌تر است!»
بحث میان آن دو بالا گرفت و هیچیک نتوانستند یکدیگر را قانع کنند به ناچار شاه برای اثبات حقانیت خود او را به کاخ دعوت کرد تا حرفش را به کرسی نشاند. فردای آن روز هنگام غروب، شیخ به کاخ رسید. بعد از تشریفات اولیه وقت شام فرا رسید. سفره‌ای بلند پهن کردند و برای روشن کردن مهمانخانه، پادشاه دستی به کف زد و با اشاره او چهار گربه شمع به دست حاضر شدند و آنجا را روشن کردند!
درهنگام شام، شاه دستی پشت شیخ زد و گفت: «دیدی گفتم تربیت از اصالت مهم‌تر است. ما این گربه‌های نا اهل را اهل و رام کردیم که این نتیجه اهمیت تربیت است.»
شیخ در عین اینکه هاج و واج مانده بود گفت: «من فقط به یک شرط حرف شما را می‌پذیرم و آن اینکه فردا هم گربه‌ها مثل امروز چنین کنند!»
شاه که از حرف شیخ سخت تعجب کرده بود گفت: «این چه حرفی است! فردا مثل امروز و امروز هم مثل دیروز! کار آنها اکتسابی است که با تربیت و ممارست و تمرین زیاد انجام می‌شود.»
ولی شیخ دست بردار نبود که نبود تا جایی که شاه عباس را مجبور کرد تا این کار را فردا تکرار کند. آن شب شیخ فکورانه به خانه رفت. او وقتی از کاخ برگشت بیدرنگ دست به کار شد چهار جوراب برداشت و چهار موش بخت برگشته در آنها نهاد. فردا او باز طبق قرار قبلی به کاخ رفت. تشریفات همان و سفره همان و گربه‌های بازیگر همان. شاه که مغرورانه تکرار مراسم دیروز را تاکیدی بر صحت حرف هایش می‌دید زیر لب برای شیخ رجز می‌خواند که در این زمان شیخ موش‌ها را رها کرد که در آن هنگام، هنگامه‌ای به پا شد. یک گربه به شرق دیگری به غرب آن یکی شمال و این یکی جنوب. این بار شیخ دستی بر پشت شاه زد و گفت: «شهریارا ! یادت باشد اصالت گربه موش گرفتن است گرچه تربیت هم بسیار مهم است ولی اصالت مهم‌تر! یادت باشد با تربیت می‌توان گربه اهلی را رام و آرام کرد ولی هرگاه گربه موش را دید به اصل و اصالت خود بر می‌گردد و همان گربه نا اهل و ناآرام و درنده می‌شود!»

 

روز و روزگار بر شما خوش

۱
۲
۳
۴
۵
میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۲ رای
این مطلب در مجموع ۱۸ بار و امروز ۱ بار مشاهده شده است.
.
FavoriteLoading به علاقه مندیهایم اضافه کن!
  • ۸۰
  • شبکه های اجتماعی و سایتم | توانایی های فردی و آموزشی | ارسال گزارش و فرم ژیروسکوپ
Subscribe
Notify of
guest
5 Comments
قدیمی ترین
جدیدترین بیشترین رای
Inline Feedbacks
مشاهده همه دیدگاه ها
طاها منفردپور
1 ماه پیش

واقعا” وقتی آدم با افراد اصیل سر و کار داشته باشد ، آرامش بیشتری دارد ، چرا که خیالش جمع است که اگر این افراد با انسان دشمنی هم بخواهند بکنند ، نامردی نمی کنند.

فرشید رمضانی
1 ماه پیش

واقعا همینطوره… آدم ۴ تا دشمن با اصالت داشته باشه بیشتر پیشرفت میکنه تا ۴ تا دوست بی اصالت.

تهرانیان
1 ماه پیش

منم می خوام برم سراغ ثبت شرکت، به نظرتون از کجا شروع کنم و از کی مشورت بگیرم

سعید کاظمی
1 ماه پیش

دقت کنید شرکت ثبت کنید . جدا از هزینه های اولیه برای راه اندازی ، بعدا هر سال برای مالیات هم کلی مشکل خواهید داشت . دلیل اینکه می خواین سند بزنید چیه .ایا ارزش داره

ضبط پیام صوتی

زمان هر پیام صوتی 5 دقیقه است

    5
    0
    Would love your thoughts, please comment.x
    ()
    x
    اسکرول به بالا