در مسیر پیشرفت _ روز هشتاد و دوم

درود بر دوستان عزیز

اطلاعات ۶ عضو جدید را در سایت وارد کردم و ۲ تا پست اینستاگرام در شاهراه سلامت و یک پست هم در صفحه ای که مدیریتش را به عهده گرفتم گذاشتم. برای صفحه جدید هم چندتا پست دیگه آماده کردم که در طول هفته راحت باشم.  عصر هم عازم ماموریت شدم که فکر کنم تا فردا شب ادامه داشته باشه. فکر میکنم باید در مورد اینستاگرام بیشتر یاد بگیرم مخصوص تعامل با مخاطبین را. 

خوب بریم سراغ حکایت نادر شاه و باغبانش:

 

نادر شاه کبیر در حال قدم زدن در باغش بود که باغبان خسته و ناراضی نزد وی رفت و گفت: پادشاه فرق من با وزیرت چیست؟ من باید این‌گونه زحمت بکشم و عرق بریزم ولی او در ناز و نعمت زندگی می‌کند و از روزگارش لذت می‌برد.
نادر شاه کمی فکر کرد و دستور داد باغبان و وزیرش به قصر بیایند. هر دو آمدند. نادر شاه گفت: در گوشه باغ گربه‌ای زایمان کرده بروید و ببینید چند بچه به دنیا آورده.
هردو به باغ رفتند و پس از بررسی نزد شاه برگشتند و گزارش خودرا اعلام نمودند.
ابتدا باغبان گفت: پادشاها من آن گربه‌ها را دیدم سه بچه گربه زیبا زایمان کرده.
سپس نوبت به وزیر رسید. وی برگه‌ای باز کرد و از روی نوشته‌هایش شروع به خواندن کرد: پادشاها من به دستور شما به ضلع جنوب غربی باغ رفتم و در زیر درخت توت آن گربه سفید را دیدم، او سه بچه به دنیا آورده که دوتای آنها نر و یکی ماده است؛ نرها یکی سفید و دیگری سیاه و سفید است. بچه گربه ماده خاکستری رنگ است. حدوداً یک‌ماهه هستند. من بصورت مخفی مادر را زیر نظر گرفتم و متوجه شدم آشپز هر روز اضافه غذاها را به مادر گربه‌ها می‌دهد و این‌گونه بچه گربه‌ها از شیر مادرشان تغذیه می‌کنند. همچنین چشم چپ بچه گربه ماده عفونت نموده که ممکن است برایش مشکل‌ساز شود.
نادر شاه رو به باغبان کرد و گفت این است که تو باغبان شده‌ای و ایشان وزیر.

۱
۲
۳
۴
۵
میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۲ رای
این مطلب در مجموع ۱۹ بار و امروز ۱ بار مشاهده شده است.
.
FavoriteLoading به علاقه مندیهایم اضافه کن!
  • ۵۰
  • شبکه های اجتماعی و سایتم | بازاریابی و تبلیغات | ارسال گزارش و فرم ژیروسکوپ
Subscribe
Notify of
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه دیدگاه ها
ضبط پیام صوتی

زمان هر پیام صوتی 5 دقیقه است

    0
    Would love your thoughts, please comment.x
    ()
    x
    اسکرول به بالا