در مسیر پیشرفت _ روز هشتاد و سوم

درود بر دوستان عزیز

خوب امروز در ماموریت به سر میبردم و کاری جز گذاشتن دو تا پست اینستاگرام و کمی مطالعه در خصوص اینستاگرام نتونستم انجام بدم و دستاورد این ماموریت گرفتگی شدید عظلات کمر بود که فعلا زمین گیرم کرد. 

 خوب بریم سراغ حکایت بچه زرنگ امشب:

جانی ساعت ۲ از محل کارش خارج شد و چون نیم ساعت وقت داشت تا به محل کار دوستش برود، تصمیم گرفت با همان یک دلاری که در جیب داشت ناهار ارزان قیمتی بخورد و راهی شرکت شود.

چند رستوران گران قیمت را رد کرد تا به رستورانی رسید که روی در آن نوشته شده بود: ”ناهار همراه نوشیدنی فقط یک دلار”.

ج معطل نکرد، داخل رستوران شد و یک پرس اسپاگتی و یک نوشابه برداشت و سر میز نشست.

گارسون برایش دو نوع سوپ، سالاد، سیب زمینی سرخ کرده، نوشابه اضافه، بستنی و دو نوع دسر آورد و به اعتراض جانی توجهی نکرد که گفت: ”ولی من این غذاها رو سفارش ندادم.”

گارسون که رفت جانی شانه ای بالا انداخت و گفت: ”خودشان می فهمند که من نخوردم!”

اما جانی موقعی فهمید که این شیوه آن رستوران برای کلاهبرداری است که رفت جلو صندوق و متصدی رستوران پول همه غذاها رو حساب کرد و گفت ۱۵ دلار و ۱۰ سنت.

جانی معترض شد: ”ولی من هیچ کدوم رو نخوردم!” و مرد پاسخ داد ”ما آوردیم!

می خواستین بخورین!”

جانی که خودش از بچه زرنگای روزگار بود ، سری تکان داد و یک سکه ۱۰ سنتی روی پیشخوان گذاشت

و وقتی متصدی اعتراض کرد، گفت: ”من مشاوری هستم که بابت یک ساعت مشاوره ۱۵ دلار می گیرم.”

متصدی گفت: ”ولی ما که مشاوره نخواستیم!” و جانی پاسخ داد: ”من که اینجا بودم!

می خواستین مشاوره بگیرین!”

و سپس به آرامی از آنجا خارج شد

۱
۲
۳
۴
۵
میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۲ رای
این مطلب در مجموع ۱۵ بار و امروز ۱ بار مشاهده شده است.
.
FavoriteLoading به علاقه مندیهایم اضافه کن!
  • ۳۰
  • شبکه های اجتماعی و سایتم | ارسال گزارش و فرم ژیروسکوپ
Subscribe
Notify of
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه دیدگاه ها
ضبط پیام صوتی

زمان هر پیام صوتی 5 دقیقه است

    0
    Would love your thoughts, please comment.x
    ()
    x
    اسکرول به بالا