جهان داند که بیرون از جهانم        تصور بهر استشهاد کردم

چه استادان که من شهمات کردم     چه شاگردان که من استاد کردم

بسا شیران که غریدند بر ما             چو روبه عاجز و منقاد کردم

 

اردیبهشت سال ۸۸ بود و چند ماهی بود که امید از شرکت رفته بود. موقع نوشتن قرارداد بود و باز هم همون قصه تبعیض و عدم پرداخت کامل حق و حقوقی که لیاقتش را داری. ۵ سال بود که تو این شرکت بودم و دیگه خسته شده بودم از تلاش های بی نتیجه برای پیشرفت و رسیدن به جایگاه واقعیم و دریافت حقوقی که استحقاقش را داشتم تو اون محیط مسموم و باند و باند بازی.

خوب به توافق نرسیدیم و در عرض حدود دو ساعت استعفا دادم و تسویه حساب کردم. حالا ترم ۳ دوره کارشناسی بودم و باید شهریه دانشگاه را پرداخت می کردم و هزینه های جاری را هم داشتم. از طرفی هم ۲۰ واحد درس تخصصی برداشته بودم و حسابی گرفتار بودم. چند ماهی گذشت و درسم یکم سبکتر شد. به واسطه یک دوست مشترک در یک شرکت فعال در زمین محصولات خطوط انتقال گاز و تولید کننده انواع کنتور و رگولاتور مشغول شدم. شرکت قبلی هم در زمینه ماشین آلات کشاورزی کار می کرد.

خیلی زود به کار مسلط شدم و حتی با همکاری همون دوست عزیزی که به واسطه اون آمده بودم در این شرکت یک محصول جدید هم طراحی کردیم و ساختیم. مدیریت شرکت هم بابت این موضوع خیلی خوشحال بود ولی باز دوتا مشکل وجود داشت، فاصله خیلی زیاد شرکت تا خانه و دومی پرداخت حقوق بسیار کم. حالا دیگه مدرک کارشناسیم را گرفته بودم و اوضاع بهتر شده بود.

باز افتادم دنبال پیدا کردن کار بهتر و یک کار دیگه پیدا کردم این بار در صنعت برق. بعله یک صنعت جدید و چالش های جدید. (شاید بگید این شاخه به اون شاخه شدن خوب نبوده اما این جابجایی ها برای من که ابتدای راه بودم بسیار چالش برانگیز بود و باعث سرعت بخشیدن به پیشرفتم شد).

در این مجموعه هم خیلی خوب و سریع تونستم نظر مدیریت را جلب کنم و حقوق و شرایط خوبی را برای خودم محیا کنم. اینجا فقط یه بدی داشت که دو تا مدیر مستقیم داشتم که هر کدام نظرات خودشون را داشتند که نظرات دیگری را نفی می کرد. (هیچ وقت از دوتا مدیر دستور نگیرید، آدم را به جنون می رسونه).

اینجا هم دوره های آموزشی را ادامه دادم و چند ماهی بود که باز جرقه کار جدید در ذهنم زده شده بود و این تازه آغاز ماجرا بود. افتادم دنبال ایده ام و شروع کردم کلاس های برنامه نویسی و طراحی وب سایت را گذروندن. اسفند سال ۹۰ شرکت خودم را در زمینه پزشکی ثبت کردم و خردادماه سال ۹۱ از محل کارم قبل از اینکه پروژه راه اندازی بشه و به درآمدزایی برسه استعفا دادم. (بزرگترین خطایی که میتونستم انجام بدم را انجام دادم. خلاصه که خبر دارم چه دسته گلی به آب دادم، شماتتم نکنید). در همین دوره های برنامه نویسی بود که با استاد همین دوره ها دوست شدم و قرار شد سایت ما را هم طراحی کنه و ظرف یکی دو ماه تحویل بده. با همین نام و نشان با تاخیر سه ماهه و کلی نقصان قسمت هایی را تحویل داد و قرار شد مابقی را به مرور تکمیل کنه و تحویل بده.

 

ادامه دارد ….

 

۱
۲
۳
۴
۵
میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۴ رای
Subscribe
Notify of
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه دیدگاه ها
ضبط پیام صوتی

زمان هر پیام صوتی 5 دقیقه است

    0
    Would love your thoughts, please comment.x
    ()
    x