سرنوشت _ قسمت چهارم _ کفش های آهنی

نویسنده :

امیدم هست کاین سختی پسین است

دلم زین پس به شادی بر یقین است

یقین میدان که گر سختی کشیدی

از آن سختی به آسانی رسیدی

درود بر یاران جان

بلاخره سایت راه افتاد و ورود اطلاعات به اون را شروع کردم. حالا این سایت چی بود. سایتی بود که اطلاعات پزشکان و مراکز درمانی را در اون ثبت میکردم و در واقع یه دایرکتوری بهداشت و سلامت بود.

تنها بودم و باید همه کارها را خودم انجام میدادم. از رشته پزشکی هم هیچی نمیدونستم، از صبح تا عصر کارم شده بود جمع آوری اطلاعات پزشکی و دسته بندی رشته های پزشکی و ورود اطلاعات به سایت. به تمام دانشگاه های علوم پزشکی و انجمن ها فکس زدم و درخواست همکاری کردم اما دریغ از یک جواب. 

بارها به دانشگاه علوم پزشکی اصفهان مراجعه کردم ولی هیچی عایدم نشد. آروم آروم به مسائل مسلط شدم و تونستم گلیم خودم را از آب بیرون بکشم.  یکی از پرسنل دانشگاه که آدم خیلی خوب و با مرامی بود بهم گفت باید تو این راه کفش آهنی بپوشی، در جوابش گفتم خیلی وقته پوشیدم.

عصر هم میرفتم ویزیت حضوری پزشکان و ثبت اطلاعات آنها. چندتا چالش اساسی وجود داشت:

۱٫ اکثر مطب ها شلوغ بود و زمان زیادی از دست میدادم، آخه اکثر پزشک ها بین ساعت ۴ تا ۸ شب مطب بودن و زمان محدوذ بود برای من.

۲. اطلاعات و آشنایی محدود در زمینه وب و کامپیوتر پزشکان.

۳. عدم اعتماد به علت دریافت هزینه های بالا و عدم ایفای تعهدات شرکت ها و اشخاص قبلی.

و … 

گاهی انقدر اذیت میشدم که دلم میخواست بشینم گوشه خیابان گریه کنم. دست تنها بودم و به معنای واقعی کلمه بی تجربه. 

به ذهنم رسید برای اعتماد سازی، تمام قراردادها را بیمه کنم. از همه بیمه ها سوال کردم برای این مورد اما هیچ بیمه ای این کار را نمیکرد جز بیمه ایران. بعد از چند جلسه صحبت و مذاکره موفق شدم قراردادها را بیمه کنم و این مورد برای جلب اعتماد واقعا موثر بود هر چند هزینه قرارداد خیلی کم بود.

صبح ها را گذاشتم برای مراکز درمانی، آزمایشگاه هل و …. و عصرها پزشک ها

افتاده بودم تقریبا روی غلطک و کارها از سمت من خوب پیش میرفت اما تغییرات روی سایت و پشتیبانی فنی خیلی ضعیف بود. اگر میخواستم یک تغییر کوچیک بدم، چند روز باید پیگیری میکردم تا آخرش هم دست و پا شکسته موضوع حل بشه.

یکی از بزرگترین اشتباهاتی که در اون زمان انجام دادم چند مورد تبلیغات نابجا و پرهزینه بود که باعث شد از نظر مالی اوضاع به هم بریزه.

بدترین اتفاق زمانی بود که بعد از همه تبلیغات و بازریابی ها به دلیل مشکلات شرکتی که ازش هاست خریده بودم سایت حدود یک هفته در دسترس نبود.

از طرفی چون در زمان بستن قرارداد طراحی سایت بی تجربه بودم و نمی دونستم چه مواردی را باید در اون ذکر کنم خیلی دستم به جایی بند نبود.

هاست را جابجا کردم و با مشورت با یک وکیل خوب همه اطلاعات و دسترسی ها را از طراح گرفتم اما این موارد چند ماهی طول کشید و کار به صورت فرسایشی پیش میرفت. 

یواش یواش سر و کله سایت های رقیب و مشابه که از روی سایت ما کپی شده بود پیدا شد. از نظر مالی هم دیگه سایت جوابگویی هزینه ها نبود. 

مجبور شدم بگردم دنبال کار، قصد داشتم ازدواج کنم و نیاز داشتم حداقل یک شغلی داشته باشم. 

ادامه دارد….

۱
۲
۳
۴
۵
میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۵ رای
این مطلب در مجموع ۱ بار و امروز ۱ بار مشاهده شده است.
.
FavoriteLoading به علاقه مندیهایم اضافه کن!

متن دیدگاه‌ها

Subscribe
Notify of
guest
4 Comments
قدیمی ترین
جدیدترین بیشترین رای
Inline Feedbacks
مشاهده همه دیدگاه ها
فرشید رمضانی
1 ماه پیش

به به … به عنوان کسی که یک دایرکتوری مشابه را دارم مدیریت میکنم و جلو میبرم لذت بردم از تلاشی که کرده ای و خوب میدونم سختیهاش چی هستند.
کیان جان موقع برچسب زدن از ویرگول انگلیسی یعنی , استفاده کنید که برچسب ها مجزا ثبت بشه. اینطوری همه اش یکی محسوب شده.

تهرانیان
1 ماه پیش

خیلی خوب نوشتید
واقعا مشتاق قسمت بعدیم

ebr
ebr
1 ماه پیش

پشتکارتون خیلی خوبه احسنت

ضبط پیام صوتی

زمان هر پیام صوتی 5 دقیقه است

    4
    0
    Would love your thoughts, please comment.x
    ()
    x