هشتاد و هشتمین نوشته…

سلام.

شروع روز رو با پیگیریه تعمیرات دستگاه‌ها شروع کردیم، یه سری قطعات باید تعویض بشه  که خریداری و آماده کردیم تا بیان سر وقتش.

آقا سر خرابی دستگاهی که چند وقت پیش اتفاق افتاده بود ما تماس گرفتیم با شرکت که بیان درستش کنن، از شرکتم یکی رو که تا حالا کار نکرده بودیم باهاش فرستادن کار رو انجام داد و فاکتور داد، مردک توی یه تیکه کاغذ به عنوان فاکتور علاوه بر دستمزد دوبرابری که برای خودش در نظر گرفته بود روی قیمت کل اجناسی که ما لازم داشتیم برای تعمیرات و این تعمیرکار آورد برامون از شرکت ده درصد اضافه کرد، توجیهش این بود که من از شرکت خریدم آوردم براتون 😐 منم همون موقع بهش گفتم تا یه فاکتور رسمی از شرکت با مهر شرکت روش نیاوردی چیزی پرداخت نمیشه بهت و اصلا تو طرف حسابم نیستی، نمیدونم چی فرض کرد مارو. حرص و طمع کورمون کرده دیگه،

امروز با فاکتورش رفتم شرکت کلی عذر خواهی کردن بابتش، از رو مبلغ حدود ۵۰ تومانی ۷/۵ اضافی برای خودش در نظر گرفته بود. حالا نگو دوماد صاحب شرکته :)))

آخرای روز هم مشغول تحویل حساب و کتابای سالانه به دوتا شریکا بودم. 

همین دیگه. شبتون بخیر.

۱
۲
۳
۴
۵
میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۲ رای
این مطلب در مجموع ۲۰ بار و امروز ۱ بار مشاهده شده است.
.
FavoriteLoading به علاقه مندیهایم اضافه کن!
    Subscribe
    Notify of
    guest
    4 Comments
    قدیمی ترین
    جدیدترین بیشترین رای
    Inline Feedbacks
    مشاهده همه دیدگاه ها
    سعید کاظمی
    1 ماه پیش

    یک خاطره از کاسبی در استانبول بگم . دوستی درخواست کرد براش نخ جراحی قیمت بگیرم . ت واینترنت سرچ کردم .یک پاساژ تخصصی لوازم پزشکی تو محله اکسارای پیدا کردم . کنار ایتسگاه تراموا ، خیلی قدیمی اما خیلی کامل ، رفتم ته زیر زمین یک پیرمرد کرد پیدا کردم . کلی نخهای جراحی که دوستم سفارش داده بود را براش گرفتم . بعد گفتم فلان مارک را هم می خوام . گفت من ندارم . اما فلانی اون سمت پاساژ داره . فقط بهتون بگم . ته بارش مونده و مدتها رو دستش مونده . می تونید نصف قیمت ازش بگیرین . دوستم گفت اگر ایران بود . طرف می گفت بشینید . برم از انبار بیارم . می رفت نصف قیمت از اون می خرید . میاورد به ما می داد . به قول اقا رمضانی روح کسب و کار خیلی مهم هست . کرونا شد دیگه نتونستم . از اون پیرمرد خرید کنم . اما همیشه خاطره روح کب وکارش تو ذهنم مونده . فقط به سود خودش فکر نکرد . به رضایت و سود ما هم فکر کرد .

    فرشید رمضانی
    1 ماه پیش
    پاسخ به   سعید کاظمی

    الان به این روز افتادیم وگرنه شما فکر کن تو بازار تهران قدیما حجره های سر کوچه که دخل اونروزشون را میفروختن، مغازه را میبستن که مشتری بره داخل کوچه و از مغازه دومی خرید کنه، دومی هم فروش اونروزشو میکرد و میبست که سومی هم بفروشه و همینطور میرفت تا آخر کوچه که اون آخری هم روزی خودشو در بیاره.
    متاسفانه الان دیگه از این خبرا نیست. (کمتر هست)

    نسيم هاشميان
    1 ماه پیش
    پاسخ به   فرشید رمضانی

    مناسفانه الان رقبا بی‌ربط و با‌ربط، حق و ناحق همدیگه رو خراب می‌کنن که بگن از کسی دیگه جز ما نخرید.

    طاها منفردپور
    1 ماه پیش
    پاسخ به   فرشید رمضانی

    یاد باد آن روزگاران ، یاد باد . واقعا” تو بازار چراغ برق یک زمانی طرف یک سری جنس رو فقط به مشتری آشنای خودش می فروخت ، غریبه می اومد دنبالش می گفت برو پیش فلانی و از اون بخر . یا عمده فروش اصلا” امکان نداشت به کسی تک بفروشه ، می فرستاد پیش خرده فروشا ، الان وقتی می ری تو بازار باید با شش تا دست مراقب کلاه و … باشی که سالم برگردی .

    ضبط پیام صوتی

    زمان هر پیام صوتی 5 دقیقه است

      4
      0
      Would love your thoughts, please comment.x
      ()
      x
      اسکرول به بالا