بایگانی‌ها

لیدرمارکتر انجمن ها مرحله اول | کسب و کار مستقل دیدگاه شما درباره اشتباه و رفتارهای بعد از اون چگونه هست؟

آخرین بروزرسانی توسط فرشید رمضانی 1 سال، 9 ماه پیش
‏‫11 صدا
24 پاسخ
  • نویسنده
    نوشته‌ها
    • #231360
      فرشید رمضانی
      مدیرکل
      امتیاز: 23,726,134

      شما نظرتون درمررد اشتباه چیه؟ آیا قانع شدید که باید اشتباه کرد و از اونها درس گرفت که پیشرفت کرد؟ دوست دارید از شکستها و اشتباهاتتون بگین؟ بعد از اون چه اتفاقاتی براتون افتاد؟ چطور باهاش برخورد کردید؟

    • #231375
      bahmansh
      مشارکت کننده
      امتیاز: 9,705

      من همیشه با آزمون و خطا پیش میرم. البته ابتدا مقداری مطالعه میکنم و کمی که دونستم میرم سراغ پیاده سازی به صورت آزمایشی و انقدر همزمان با انجام دادن و شکست خوردن ها و تلاش های مکرر مطالعه میکنم که به تمامی ایراداتی که ممکنه پیش بیاد مسلط بشم.
      این به خاطر شغلم هست کار ما در شبکه اینطوریه که اساساً پیاده سازی مساله مهمی نیست بلکه در اصل پشتیبانی قضیه یعنی سواد و دانش بالاتر. اینکه بتونیم ایرادات رو بیابیم و رفع کنیم. خب برای اینکار باید آماده بود.
      به صورت نرمال منم از شکست حالم گرفته میشه. ممکنه بعضی وقتا مثلاً کیبورد یا لپ تاپ روبروم رو حتی بزنم بترکونم ولی اساساً به جشنی که در انتها منتظرم هست می ارزه.

      • #231379
        فرشید رمضانی
        مدیرکل
        امتیاز: 23,726,134

        یعنی الان میتونم از نوشته تون اینطوری برداشت کنم که با من موافقید که اصلا اشتباه وظیفه ماست؟ همینقدر مهمه؟ نه تنها ازش فرار تکنیم بلکه به استقبالش بریم؟
        طبیعیه که راجع به بدیهیات و مواردی که مطمدنیم اشتباه هست صحبت نمیکنیم ، ولی با توجه به تجربه تون، میدونید که همیشه هم جشن در انتظارتون نیست، اون موقع چه حسی داشتید. ( منم سابقه ترکوندن مانیتورو دارم، اونم بدون جشن 🙂 )
        وقتی نتیجه تست و خطاتون که حتما هزینه ای هم داشته، منفی از آب در میاد خودتونو ( یا کس دیگری را ) سرزنش میکنید؟
        مرسی

    • #231380
      bahmansh
      مشارکت کننده
      امتیاز: 9,705

      بله صد در صد با شما موافقم
      خب صادقانه جواب بدم اوایل که اصلاً آماده شکست نبودم ولی هرچه بیشتر از سنم میگذره و به تجربیاتم اضافه میشه شکست رو هم پذیراتر شدم
      اینطوری بگم که الانم حالم بد میشه، ولی توی سوگواریش برای مدت طولانی ای نمیمونم. باهاش تموم نمیشم. بلکه مثل هر موجود طبیعی دیگری منم ناراحت میشم، غصه میخورم ، عصبانی و نا امید میشم ولی بعد از مدت خیلی خیلی کوتاهی خودمو بازیابی میکنم و یه جور دیگه از یه راه دیگه امتحانش میکنم.
      یه وقتی هم ممکنه به این نتیجه برسیم که یه چیزی جوابش نه هست دیگه . مثلاً آب رو که نمیشه تو هاون کوبید، بنابراین اگر آزمودیم و از راه های مختلفی هم آزمودیم و دیدیم نمیشه بهتره بچرخیم به سمت دیگه ای لااقل میفهمیم این یکی نمیشده.

    • #231398
      Donya
      مشارکت کننده
      امتیاز: 4,406,063

      من هنوز به اون درجه از ایمان :)))) نرسیدم که برم به استقبال شکست ولی بخاطر نشدن های مکرر کنار اومدن باهاش و سوگواری کوتاه کردن براشو یاد گرفتم! من کلا به خودم خیلی سخت میگیرم که این سخت گرفتن هم جنبه مثبت داره هم منفی، منفیش اینه که هر اتفاقی که باید بیوفته و نمیوفته طبق برنامه م، خودمو مقصر میدونم و شروع به سرزنش کردن خودم میکنم، خب خیلی وقتا قرار نیست همه چی همونطور پیش بره که من برنامه ریزی کردم، اوایل درک همین یه نصفه جمله برام خیلی سخت بود همه ش میگفتم چرا من اینو ندیدم چرا پیش بینی نکردم ولی خب بعد از نشدنهای مکرر الان دیگه این مرحله رو رد کردم :)))) ولی خب بخاطر همون سخت گرفتنه وقتی موفق نمیشم طبق برنامه م پیش برم انقدر بهش پیله میکنم تا بفهمم چیکار نکردم چیو ندیدم که دوباره برام اتفاق نیوفته. میتونم بگم خیلی سعی میکنم که همه ش از یه جا ضربه نخورم حداقل تنوع در شکستام ایجاد کنم :)))))

      • #231410
        فرشید رمضانی
        مدیرکل
        امتیاز: 23,726,134

        تنوع در شکست :))))
        خب این خیلی بهتر از تکراری بودن کسل کننده اش هست:))
        بنظرم میاد همه مواردی که چه از بعد منفی و چه از بعد مثبت بهش اشاره کرده اید، منطقی باشه. خب واکنش ها همینه دیگه، قرار نیست از شکست خوشحال بشیم و همیشه اون تلخی خودشو داره.. فقط اگه بپدیریم که روال کار همینطوریه و مرتب باید آزمایش و خطا کنیم، یه کمی اون بخش سرزنش کردن کمرنگ تر میشه و روی بقیه ابعاد کار و زندگیمون تاثیر نمیذاره.
        من اون سخت گرفتنه را هم بیشتر مثبت میبینم تا منفی و یک نوع مسئولیت پذیری محسوب میشه که البته میشه اونو به تعادل رسوند.

    • #231407
      yasan
      مشارکت کننده
      امتیاز: 1,158,888

      من توی خانواده اسطوره شکست و اشتباه کردن هستم، شکست هایی که بعدش باعث شده چندین قدم پیش بیافتم. انقدر من تو این سالها کسب و کار راه انداختم و مسیر عوض کردم که دوستانم حتی یه شغل ثابت نتونستن پیدا کنن.نتیجه این شکست هارو هم دیدم به جرات میتونم بگم از همه اطرافیان جلوترم.هم سن و سال‌هام و دوستام که هنوز دنبال شغل اند.
      بهر حال خیلی از شکست نترسیدم، چه بسا بعضی وقتا اصن رقتم که شکست بخورم و موفق شدم.یادمه یه کسب و کاری و داشتیم راه مینداختیم خانمم میگفت اگر نتونستیم حتی اجاره اشو‌در بیاریم چی؟ گفتم حساب کردم اگر مثلا روزی ۵۰ تومن با ماشین در بیارم اجاره ارو میدیم ولی میریم جلو. یعنی در این حد منتظر شکست بودیم. باورتون نمیشه روز اول ما اجاره یک ماه رو در اوردیم. البته که از قبل کلی برنامه ریزی کردیم هزینه کردیم و زمان کذاشتیم تا به این مرحله رسیدیم که روز اول به دارند رسیدیم.

      • #231411
        فرشید رمضانی
        مدیرکل
        امتیاز: 23,726,134

        دیگه من فکر کنم هرچه که من در این دو موضوع گفتم را شما بطور کامل ثابت کرده اید… تازه من عقیده دارم هنوز آنقدر زمانی از کارها و شکستهاتون نگذشته که اختلاف واقعی با دوستان همسن و سالتون مشخص بشه و مثلا 5-6 سال دیگه اصل داستان مشخص میشه.
        خب اشتباهات البته حتما هزینه و تاوان هایی هم داره.. اشتباهی در کسب و کارتون بوده که هنوز آثار منفی اش باقی مونده باشه و احساس کنید این هیچوقت جبران نمیشه؟

        • #231433
          yasan
          مشارکت کننده
          امتیاز: 1,158,888

          حدودا ۶/۷ سال پیش یه کاری رو شروع کردم که اصلا سراسر اشتباه بود و به نظرم اون پروژه سراسر شکست باعث شد که تو شروع کارهای بعدی خیلی جوانب رو بسنجم. با یکی از دوستانم تصمیم گرفتیم یه دفتر معماری افتتاح کنیم، خب درسش رو خونده بودیم هر دو هم کار کرده بودیم یه تجربیاتی داشتیم ولی بازار رو نمیشناختیم یعنی فکر میکردیم میشناسیم ولی بعد فهمیدیم که اصلا نمیشناسیم. از زمینه فعالیت بگیر تا تبلیغات، لوکیشن دفتر، پرسنل، حتی پروژه هایی که قبول کردیم سراسر شکست بود. قرار دادهای اشتباه، نیروهای ناکارآمد وووو.انقدر توی روحیه خود من به شخصه اثر داشت که از کار معماری به شدت دور شدم تا دیگه حتی نزدیک به اون فضا هم نشم. از نظر مالی که سراسر شکست بود و هرچی داشتیم و نداشتیم رفت. تازه مشکلات بعد از بستن دفتر شروع شد، پرداخت بدهی ها و شنیدن حرف‌ها و سرکوفت ها و یعنی در اوج افسردگی و نا امیدی بودم. تازه هم ازدواج کرده بودم با ماشین کار میکردم که خرج خونه بدم. ولی یه چیزی رو یاد گرفتم که قبل از شروع هر کاری کلیه جوانب رو بسنجم. یه ترس مثبت در من به وجود اومد که به قول همون بحثی که مطرح کردید جلو پامو نبینم بلکه روبرو مو ببینم. این حرف‌ها تا حالا جایی نزده بودم یعنی از شکست به این سنگینی جایی صحبت نکرده بودم ولی خب اینم جزیی از تمرین کسب و کاره دیگه، شکستن حصار امنی که برای خودمون به وجود اوردیم اینکه یادمون بیاد شکست هم بوده و همه اش موفقیت نیست.

          • #231436
            فرشید رمضانی
            مدیرکل
            امتیاز: 23,726,134

            واقعا مرسی از بازگو کردنش، فقط این مثالهای واقعی هست که میتونه اصل مطلب رو برسونه. اشتباه هست، تاوان و تلخی داره، جبران شدن یا نشدن داره و اینکه حتی همین اتفاق هم کلی در آینده براتون مفید بوده و البته خیلی سخت بوده.
            از اول زندگی مشترک گفتید یاد خودم افتادم، تازه ازدواج کرده بودم و کلا کامپیوتر چند سالی بود رواج پیدا کرده بود و مجبور بودم یه هارد بخرم. نشستم حساب کردم که اگه دوتا مشتری بگیرم با پولش فلان میکنمو بیسار میکنم. تلویزیون خونه را فروختم هارد خریدم. آقا ما تا 14 ماه ، دیگه نتونستیم تلویزین بخریم:))) شما فکر کن من حدود یک سال و نیم نتونستم اون دوتا مشتری را بگیرم.:)
            در آینده خیلی ها این چند خط شمارو میخونند و به خودشون میان و چشماشونو باز میکنند،
            زنده باشید و آرزوی موفقیت بیشتر دارم

    • #231417
      نرگس
      مشارکت کننده
      امتیاز: 2,181,897

      قبول دارم که اشتباه لازمه ی پیشرفت هست و اصلا طی کردن هیچ راهی بدون اشتباه ممکن نیست. ولی مهم ترس هست که بشه بهش غلبه کرد. توی موضوع ترس هم گفتم اون بچه ای که برای چندبار پامیشه و میفته و دوباره تلاش میکنه، از خطرات آگاهی نداره. خیلی وقتا حس میکنم راه غلبه کردن بر ترس بدون آگاهی رفتن تو دل کار هست. اما شاید این هم اشتباه باشه.

      • #231419
        فرشید رمضانی
        مدیرکل
        امتیاز: 23,726,134

        من البته کاملا دقیق جواب این موضوع را به لحاظ روانشناسی نمیدونم ولی از زاویه کارآفرینی و کسب و کار، خیلی درباره ترس ها صحبت خواهیم کرد.
        اما این را به عنوان یک قاعده کلی در زندگی خودم پذیرفته ام که هیچوقت آگاهی نداشتن، از آگاهی داشتن بهتر نیست.
        من هم خیلی وقتها میترسم، با اینکه رفتارم در بیزینسم اینطوری نشون نمیده.
        ترس رو دشمن خودم نمیدونم. پذیرفته ام که وجود داره و بیشتر وقتها باید بهش غلبه کنم… خب گاهی وقتها هم نمیتونم.
        هیچ کس نیست که از هیچ چیز نترسه.

      • #231438
        yasan
        مشارکت کننده
        امتیاز: 1,158,888

        بدون آگاهی رفتن تو‌دل کار شاید ترس رو از بین ببره ولی به جز ترس بقیه چیزهارو‌هم از بین میبره. اتفاقا بچه ای که میافته ‌دوباره بلند میشه آگاهی داره، راه رفتن بقیه ارو‌دیده، کمک بقیه ارو حس کرده و گفته پس منم میتونم بالاخره راه برم. ولی کافیه یکبار دستش مثلا با کتری داغ بسوزه، دیگه سراغش نمیره حتی اگه کنری سرد باشه دیگه سمتش نمیره، تا وقتی بهش آگاهی بدن که اقا بیا دیگه وقتی سرده بهش دست میشه زد. اتفاقا به نظرم بچه میترسه و راه تمرین راه رفتن میکنه ، منتهی از راه رفتن نمیترسه. از عقب موندن میترسه، اینکه میبینه همه راه میرن خودش نشسته، میبینه مثلا از والدینش عقب میافته و اینا، یعنی ترس از پیشرفت نکردن غلبه داره بر ترس از شکست خوردن. نمیدونم چقدر موفق شدم منظورمو برسونم

        • #231440
          نرگس
          مشارکت کننده
          امتیاز: 2,181,897

          درست میگید، جالب بود👌

    • #231441
      saeedsam
      مشارکت کننده
      امتیاز: 788,079

      برای من این نگاه که هر کس با انتخاب اینکه می‌خواد کارمند باشه، شغل آزاد داشته باشد یا کسب و کار، انگار یه سری وظایفی رو می‌پذیره یا شاید بشه گفت انگار خودش رو توی بازی ای قرار میده که قوائدی داره، جالب بود. من این رو شنیدم که سعید اگه میگی دوست داری کسب و کار خودت رو راه بندازی یعنی داری میگی من میخوام تو بازی شرکت کنم که کار من تو اون بازی تجربه و ازمایش کردن چیزهای مختلف هست و کنار اومدن با پیامدهاش.
      برای من قابل قبول و منطقی هست اینکه که تجربه کردن و اشتباه کردن در واقع بخشی از کسب و کار هست و راستش فکر میکنم تو این موضوع مشکل دارم. یعنی فکر میکنم بیشتر از یه حدی برام تجربه کردن امکان پذیر نیست. نمیدونم شاید یه بخشیش به این دلیل باشه که تو کسب و کار شریک دارم و اسیب خوردن به دیگران و مجموعه منو میترسونه. مثلا اون مثال هایی که زده شد، چند ماه اجاره ندادن و حقوق ندادن، به نظرم خیلی موقعیت سختی هست و فکر نمیکنم در توان من باشه تو این موقعیت ها بتونم کاری کنم.
      یه چیزی به ذهنم میرسه، به نظر من توان اشتباه کردن خیلی به سلامت جسمی و روانی آدم بستگی داره. مثلا من تو کارم این تجربه رو داشتم که وقتی ارامش روانی داشتم تو بخش های دیگه زندگیم خیلی راحت تر تونستم یه سری ریسک ها، تجربه ها یا اشتباه ها بکنم. ولی وقتی اون ارامش رو نداری تو زندگی شخصیت خیلی سخت تر میشه.

      • #231445
        yasan
        مشارکت کننده
        امتیاز: 1,158,888

        حرفتون کاملا صحیحه که میفرمایید ترس از عواقب باعث میشه وارد بازی نشیم، ولی باید به این فکر کنیم که اخرش چی؟ به نظرم آدما نون ریسک پذیریشون رو میخورن. اگه قرار باشه از ترس اینکه بعدا چی میشه کاری رو شروع نکنیم دیگه هیچوقت نمیتونیم شروع بکنیم.این تجربیاتی که مطرح میشه صرفا از باب اینه که ما بدونیم همیشه موفقیت نیست و شکست هم همراهش میاد و فقط نیمه پر لیوان رو نبینیم. گاهی هم اصلا ما به شکست نمیرسیم. بعضی وقتام اینجوریه که یه شکست سنگین همون اول کار کلا ورق رو بر میگردونه، به قولی میگن اب که از سر گذشت چ یه وجب چه ده وجب. ببینید این توانایی در وجود شما نیست، در وجود هیچکس نیست بلکه باید به وجودش بیاریم. لازم نیست همون اول بسم ا… شروع کنیم شرکت زدن و استخدام کردن.با یه پیج اینستاگرام هم میشه شروع کرد. دیگه اونجا شما نه هزینه ای داری نه کارمندی فقط یکم سلیقه میخواد و حوصله و میتونی در کنار کار اصلی شروعش کنی و رشدش بدی.

    • #231450
      طاها منفردپور
      مشارکت کننده
      امتیاز: 6,346,089

      سلام ، روز به خیر
      اشتباه یک حقیقتی است غیر قابل انکار برای هر کاری و اتفاقا” نحوه برخورد و شکل مدیریت اشتباه نشانگر بلوغ و رشدیافتگی مدیر است .منتها چند چیز را در مورد اشتباه باید مد نظر داشت :
      الف : مهمتر از اشتباه ، تحلیل آن است تا از تکرار دوباره آن جلوگیری کنیم یعنی هر چند که اشتباه طبیعی است و محتمل اما تکرار اشتباه نشانه حماقت و بی مبالاتی است .
      ب : باید با بررسی و افزایش آگاهی قبل از شروع و در طی عمر کار ، راه را بر اشتباه تا جای ممکن سد کنیم و قدرت خودمان را برای مدیریت و حفظ مجموعه در تلاطم مشکلاتی که می تواند بدنبال انجام اشتباه بوجود آیند افزایش دهیم ، اما باید این روحیه را تقویت کنیم که مسئولیت همه چیز با ماست ، چرا که عدم قبول مسئولیت اشتباه صورت پذیرفته و ارجاع دادن دلایل آن به محیط پیرامونی ، باعث خواهد شد که دوباره از همین ناحیه آسیب ببینیم .
      ج : در راه رسیدن به هدف و جلوگیری از طی مسیر اشتباه باید به این موضوع توجه کنیم که نگاه به هدف و دوربینی در تعیین مسیر و هدف نباید باعث شود که ما از جلوی پایمان غافل شویم زیرا اگر در چاهی که جلوی پایمان است بیفتیم ، هرگز نمی توانیم مسیر درست را ادامه دهیم .

    • #231465
      ebr
      مشارکت کننده
      امتیاز: 1,721,521

      به بخش جذابی رسیدیم
      نظر دوستان رو به دقت خوندم و بوک مارک کردم که هی بیام بخونم باز
      من با شکست خوردن مشکلی ندارم به شرطی که ایراد از سمت خودم نباشه. یعنی با همه چیز کنار میام جز اشتباهات خودم
      با یک مثال منظورم رو میگم
      من برای کنکور ارشد در حدی که خودم راضی باشم از خودم خوندم و روزی که رتبه ها اومد متوجه شدم نتیجه ی زحمتم رو گرفتم. همه چیز خوب پیش میرفت تا نتایج قبولی اومد و بر خلاف تصور همه من جایی که باید قبول نشده بودم. چرا؟ چون اون سال سیل ادم ها برای خوندن اون رشته زیاد شده بود و خب این تقصیر من نبود. تا سال قبلش رتبه ی بین 1000 تا 2500 قبولی مد نظر من رو میاورد ولی من با رتبه ی 1500 رد کردم.
      خب اینجا تقصیر من نبود ولی شکست بدی بود چون کلاااا مسیر زندگیم رو عوض کرد.من ناراحت نبودم و خیلی زود خودمو جمع کردم ولی اگر مثلا خودم درس نخونده بودم و نمیتونستم قبول بشم واقعا بخششی در کار نبود.
      حالا من درباره خودم حرف میزنم ولی در هر کاری اگر اشتباه فاحش شخصی باشه و به شکست برسه من نمیتونم باهاش کنار بیام و خیلی عصبیم میکنه.
      متاسفانه این موضوع خیلی وقتا باعث انفعالم شده یعنی انقدر خودمو سرزنش میکنم که دیگه جونی برای بلند شدن نمیمونه

      • #231468
        bahmansh
        مشارکت کننده
        امتیاز: 9,705

        تو روانشناسی میگن 50% درمان آگاهی از چگونگی یا چرایی شکل گیری یک رفتار در ماست، من میگم آگاهی مسئولیت هم میاره. یعنی حالا بیش از 70% راه رو رفتین پس از اینجا به بعد فقط یه تصمیم برای تغییره.
        هر وقت از این به بعد خواستین تا این حد خود یا دیگران رو برای اشتباه کردن سرزنش کنید یادتون بیاد خیلی کار درستی نیست.
        من جداً به همه عزیزان دوره TA رو هم پیشنهاد میکنم اگر کسی نیاز به تغییر داره به دردش میخوره.

        • #231484
          ebr
          مشارکت کننده
          امتیاز: 1,721,521

          درسته. آگاهم بهش ولی تا الان که اقدام خاصی در جهت بهبودش نکردم مگر اینکه سعی کنم جبران مافات کنم تا روانم آروم بشه و یقه خودمو ول کنم
          من فکر میکردم با اینکار تنبیهی میشه برای عدم تکرار ولی واقعا سرزنش و سرکوب انفعال میاره.
          ممنون از پیشنهادتون

    • #231520
      نسيم هاشميان
      مشارکت کننده
      امتیاز: 1,910,964

      نمیدونم طبیعیه یا نه اما من هر کاری که کردم اول به سختی شکست خوردم، حتا هنوز اثرات یه شکست هر روز مثا آیینه‌ی دق روبه‌رومه و آتیش به روح و روانم میزنه. بالاخره سخت گاهی خسته، استرسی و غرغروم میکنه اما ترس چندانی دیگه ازش ندارم و قبول کردن جزوی از کاره.

    • #231715
      آرزو
      مشارکت کننده
      امتیاز: 590,211

      خب به نظرم اشتباه کردن غیر قابل اجتنابه. یعنی اصلا امکان نداره یه نفر همه کارهاش درست باشه. نحوه برخورد با اشتباه خیلی مهمه. افراد مختلف، متفاوتن تو برخورد با اشتباه.
      یادمه یه مبحثی تو درس رفتار سازمانی داشتیم با عنوان تفاوت های فردی که در مورد شخصیت و کار بحث میکرد. اومده بود آدمها رو از نظر منشاء کنترل، به دو گروه درونی و بیرونی تقسیم کرده بود. بر اساس این تقسیم بندی، کسایی که دارای کنترل درونی هستند، معتقدند می تونن آنچه در اطرافشون می گذره کنترل کنن، و هر آنچه اتفاق میفته در واقع بستگی به کنترل محیط توسط خودشون داره. در مقابل، بیرونی ها، فکر می کنن آنچه براشون اتفاق میفته نتیجه سرنوشت اوناست. طبیعتا برخورد این دو گروه با اشتباه کردن، متفاوته. کسایی که کنترل بیرونی دارن، اصلا نمی پذیرن که اشتباه از جانب خودشون بوده و دنبال هزار تا علت بیرونی هستن، ولی کسایی که کنترل درونی دارن، می پذیرن اشتباه از خودشونه. این شاید در نگاه اول سخت باشه، ولی وقتی پذیرفتی اشتباه از خودته، اونوقته که میشه واسه جبرانش کاری انجام داد. من به گروه اول میگم آدمهای غرغرو که همیشه غر میزنن و همه چی رو گردن در و دیوار میندازن :))
      در مورد شخص خودم، میتونم بگم غرغرو نیستم و معمولا می پذیرم که اشتباه از جانب خودم بوده. ترس از شکست هم ندارم. هیچ وقتم نشده به خاطر ترسیدن از چیزی، شروعش نکنم یا سمت موضوعی نرم. حتی معمولا می تونم پیدا کنم دلیل شکست و اشتباهم از کجا هم بوده.
      اما یه مشکلی هست، اونم overthinking که دچارشم و باعث میشه توو مواقع اشتباه و شکست، 100 ساعت بهش فکر کنم، خیلی خودمو سرزنش کنم؛ در حدی که مغزم منفجر بشه. اینم بگم با وجود اینکه خیلی منطقی هستم، گاهی احساسی رفتار می کنم و یه چیزایی رو با اینکه میدونم اشتباهه، بازم دنبالشون میرم. چون تا اینجای زندگی، به اکثر چیزایی که دلم خواسته و واقعا دنبالش بودم، رسیدم. حالا انگار این عادت در من نهادینه شده که فقط باید بخوام و برم جلو و حتما میشه اونی که من می خوام.
      اکثرا هم موضوعات و راههای سخت رو انتخاب می کنم واسه رسیدن، حتی آدمهای سخت. انگار چیزی یا کسی که دور و بر خودمه و دم دستمه، هیچ چالشی برام ایجاد نمی کنه و برام جذابیت نداره. شاید مثلا بگید این خیلی خوبه، البته درسته، چون خیلی چیزا تو این مسیر یاد میگیرم، ولی فقط خودم می دونم که گاهی اوقات چقدر به خودم سخت میگیرم و چیزایی که میتونه خیلی برام ساده بگذره، به سخت ترین شکل ممکن میبرمش جلو. فکرشو بکنید تو مسیر رسیدن به این چیزای سخت چقدر ممکنه اذیت بشم. حالا اگه آخرش هم شکست بخورم، دیگه وحشتناکه.

    • #231878
      Kian
      مشارکت کننده
      امتیاز: 1,108,417

      همیشه مشکلات و موارد به ظاهر غیر قابل حل برای من جذاب بودن. هر چند در اون موقعیت بسیار اذیت شدم و بهم سخت گذشته ولی کلی چیز جدید یاد گرفتم و قدرتمند تر شدم.

      یادمه در محل کار فعلی حدود چند ماهی بود استخدام شده بودم به عنوان مدیر خدمات پس از فروش که مدیر واحد برنامه ریزی استعفا داد و از شرکت رفت و علیرغم میل باطنیم مسئولیت واحد برنامه ریزی به من واگذار شد. واقعا هیچ چیزی از برنامه ریزی نمیدونستم و اینقدر این واحد آشفته و نابسامان بود که حد نداشت. شرکت هم به صورت پروژه ای کار می کرد و این خودش کار را سخت تر می کرد.

      چند ماه اول انقدر بهم سخت گذشت که حد نداشت، هر روز خسته و کوفته میرفتم خونه و به زمین و زمان بد و بیراه می گفتم. آروم آروم شروع کردم به طراحی یکسری فرم ، گزارش و رویه و تمام امور را در دست گرفتم. بعد از حدود یکسال واحد برنامه ریزی سر و سامان گرفت و خودم یکی از دوستانم را آوردم و اون واحد را تحویلش دادم.

      نکته ای که وجود داره اینه که هنوز مدیر مجموعه از این حرکت خوشحاله و میگه شما کاری کردی که یک واحد بعد از سالها یه شاکله درست بگیره و هنوز از اون فرم ها و رویه ها استفاده میشه و هر روز حتی بهتر هم میشه و این حس خوبی به من میده.

      میشه گفت این یک تهدید بود برای من که تبدیلش کردم به فرصت. فرصتی برای یادگیری و تثبیت جایگاه خودم در مجموعه.

    • #232011
      bahman esmaily
      مشارکت کننده
      امتیاز: 447,751

      گرچه من فهمیدم اشتباه کردن بخشی از زندگی هست ولی خب بعضی از اشتباها و شکستها واقعا اذیتم کرده خیلی بد در حدی که روزها و هفته ها درگیر شکستی بودم که اتفاق افتاده بود و کلی ازم انرژی گرفته.. ولی راستش من چالش دوست دارم و با اینکه میدونم شکستک اذیتم خواهد کرد دوست دارم خودم رو به چالش بکشم و به پیش برم…

      • #232085
        فرشید رمضانی
        مدیرکل
        امتیاز: 23,726,134

        خب طبیعتا قرار نیست از شکستها لذت ببریم و خوشحال شیم. این طبیعی هست که ناراحتمون کنه. ولی خب باید بپذیریم بخشی از مسیر هست و خودمونو براش آماده و حتی به استقبالش برویم.

شما برای پاسخ به این تاپیک باید وارد شوید.

ضبط پیام صوتی

زمان هر پیام صوتی 5 دقیقه است