بایگانی‌ها

لیدرمارکتر انجمن ها مرحله اول | کسب و کار مستقل شما هدف را مهمتر میدانید یا مسیر و عملکرد را؟

آخرین بروزرسانی توسط سعید کاظمی 1 سال، 9 ماه پیش
‏‫15 صدا
30 پاسخ
  • نویسنده
    نوشته‌ها
    • #232190
      فرشید رمضانی
      مدیرکل
      امتیاز: 23,726,134

      البته که رسیدن به هدف لذت و شیرینی های خودش را دارد، ولی وقتی به هدف و موفقیتی که نعیین کرده ایم نمیرسیم، زمان و انرژی و هزینه ای که صرف آن کرده ایم چه میشود؟ به کجا مبرود؟ شما تجربه ای دارید که حتی اگر به هدفی نرسیده باشید، مسیری که طی کرده اید در آینده برایتان موثر واقع شده باشد؟ تجربیاتتون میتونه به دیگران خیلی کمک کنه.

    • #232231
      Kian
      مشارکت کننده
      امتیاز: 1,108,417

      سلام و درود بر فرشید خان عزیز.

      بارها شده که برای رسیدن به هدفی تلاش کنم و در مسیر اون هدف به شدت تحت فشار قرار بگیرم، اما به تجربه یاد گرفتم که تمام اون سختی ها و تجربیات در آینده برای من مثل سکوی پرتاب عمل کنه و امروز که داشتم فایل صوتی شما را گوش میکردم کلی تجربه ریز و درشت را برای من تداعی کرد.

      • #232341
        فرشید رمضانی
        مدیرکل
        امتیاز: 23,726,134

        سلام کیان جان.
        خب واقعا همینطوره… در واقع اقداماتی که انجام میدیدم برای رسیدن به اهداف همون تکالیف و کارها هستند و در بیشتر مواقع وقتی به هدف نمیرسیم، همون هزینه ای هست که میپردازیم تا تکالیف زودتر نتیجه دهند.

    • #232235
      bahmansh
      مشارکت کننده
      امتیاز: 9,705

      خب گاهی اوقات میگم شاید من یه جاهایی تو مسیر اشتباه کردم مثلاً وقتی که سال 90 یهو رفتم و مدیر آی تی یک شرکت بزرگ شدم در واقع خودمو از کار پروژه ای خارج کردم و کارمند شدم خیلی اشتباه بزرگی بود ولی گاهی میگم شایدم اگر وارد اون کار نمیشدم انقدر خوب خیلی از سیستم سازی ها رو بلد نبودم . خیلی خوب از امور اداری سر در نمیاوردم و اوایل باید کلی مثلاً ضرر میدادم تا دستم بیاد بیمه و مالیات چطور کار میکنن و حتی چطور باید با منابع انسانی ارزشمند همکاری کرد و …. اینا رو همه رو از همون شرکت حرفه ای یاد گرفتم
      کلی روابطم اونجا شکل گرفت کلی رشد اونجا کردم
      یا بعدش وقتی وارد استانداری البرز شدم کلی روابط ساختم که این روابط بعدها بدردم خوردن شاید اون موقعش کلیت اون مقوله برای من در عمل شکست بود در هدف ولی برداشتهایی ازشون داشتم که امروز داره به دادم میرسه و اینا خیلی هم ارزنده هستند

      سعی میکنم تو روزهای آینده موارد بیشتری از این موضوع یادم بیاد و بنویسم
      ولی منم به مسیر بیشتر معتقدم چون خیلی وقتا همینجوریش هم به خاطر پویا بودن و متغیر بودن شرایط ناچاریم تغییراتی در اهداف و حتی استراتژی ها بدیم و این موضوع در مسیر مشخص میشه.

      • #232343
        فرشید رمضانی
        مدیرکل
        امتیاز: 23,726,134

        بله همونطور که خیلی خوب اشاره کردید، اهداف امکان داره مرتب تغییر کنه و یا اصلا بطور کلی از برنامه ریزی ها خارج بشه، ولی نتایجی که از عملکردها بدست میاد ماندگار هست.
        بعدها دانسته یا ندانسته به آنها رجوع میکنیم و تصمیمات تازه ای برای اهداف تازه میگیریم. مهارتهای شخصی و هوش مالی ما رشد میکنه و خیلی موارد دیگر که شما هم از آن استفاده کرده اید.

    • #232242
      Yas
      مشارکت کننده
      امتیاز: 1,324,699

      سلام
      هدف مهمه ولی از اون مهمتر مسیرشه.
      همون مثال رسیدن به تیر برق در یک روز برفی…
      اگه ما نگاهمون فقط به تیر برق باشه بدون توجه به مسیر ممکنه بسختی بهش برسیم یا اصلا نرسیم. ولی اگه حواسمون بیشتر به مسیر باشه و گهگاهی به هدفمون دقت کنیم میتونیم قدم ها رو محکمتر و بهتر برداریم و هرجا لازم بود مسیر رو اصلاح کنیم.

      • #232344
        فرشید رمضانی
        مدیرکل
        امتیاز: 23,726,134

        بله همینطوره. مسیرها لزوما بی نقص نیستند و امکان داره گاهی موارد عملکردهای اشتباه هم داشته باشیم ولی همون اصلاح مسیرها و اشتباهات هم میتونه مارو در رسیدن به اهدافمون در آینده کمک کنه.

    • #232245
      آرزو
      مشارکت کننده
      امتیاز: 590,211

      یه مدتی بود داشتم واسه رسیدن به یه چیزی خیلی زور میزدم و هر کاری می کردم نمیشد، و من هی تلاش و تلاش و راههای مختلف رو امتحان کردن. طوری شده بود که به خاطر این نرسیدن به هدفم، داشتم افسردگی می گرفتم از این تلاش بیهوده. ولی خوب نمی تونستم بی خیال هم بشم. با استادم کلی راجع به موضوع صحبت کردم و واسش درد دل کردم. بهم گفت “این هدفی که داری واسش دست و پا میزنی خیلی جذابه، اما سعی کن به جای اینکه هدف محور باشی، دایرشکن محور باشی و از همین مسیر لذت ببری. اینجوری همین عذاب هایی که می کشی واسه رسیدن به اون چیزی که می خوای، همینا هم واست قابل تحمل میشه”.

      درسته که رسیدن به هدف خیلی شیرینه، اما چیزی که بارها و بارها بهم ثابت شده اینه که وقتی یه هدفی رو واسه خودم در نظر گرفتم، اون تلاش ها و دوندگی هایی که کردم واسه رسیدن بهش، شاید خیلی جذاب تر بوده و بهم انگیزه میداده واسه تلاش بیشتر؛ گاهی اونقدر به موضوع فکر می کردم که کلی راه های جدید و ایده های جدید پیدا می کردم. شاید بشه گفت خودِ هدف انگار تا وقتی نرسیدی بهش جذابه، همین که فتحش می کنی میشه مثل خیلی از چیزهای دیگه ای که همین الان داریشون. چیزی هم که به یاد آدم میمونه معمولا تلاش هاییه که واسه رسیدن به اون هدف انجام داده.
      ولی واسه اینکه خیلی هم دیگه شعار نداده باشم، اینو باید بگم که همین الانم دنبال یه هدف خیلی سخت هستم که هر چی سعی می کنم از مسیرش لذت ببرم، نمیشه که نمیشه و فقط اون رسیدن به هدف رو می خوام :)))) حتی به قیمت اینکه بعد از رسیدن به هدفم، برام بشه بی اهمیت ترین موضوع دنیا!
      با خواهنده ترین حالت خودم چه کنم؟!

      • #232345
        فرشید رمضانی
        مدیرکل
        امتیاز: 23,726,134

        ببینید مسیر و عملکرد وقتی موثر و مفید هست که شما با همه وجود بخواهید به هدفتون برسید و همه تلاشتون را برایش انجام دهید. گاهی وقتها اشتباه برداشت میشه و اونقدر از عملکرد و شکست تعریف میشه که آدم فکر میکنه حتی شکست ارزشش از موفقیت بیشتره:)
        اولین شرط برای رسیدن به اهداف، انگیزه بسیار بالا و میل داشتن به اون هست. دقیقا همونی که میفرمایید اگه نرسم چی؟
        اگر در خواهنده ترین حالت خودتون نباشید و همینقدر مشتاق به رسیدن نباشید، عملکرتون هم اون نتیجه دلخواه و مسیرتون هم اون لذتی که به دنبالش هستید را نحواهد داشت.

    • #232254
      Kian
      مشارکت کننده
      امتیاز: 1,108,417

      یادمه یکبار تصمیم گرفتم پرورش بلدرچین راه اندازی کنم. خیلی بازارش گرم بود و حسابی روی این کار تبلیغات می شد. تصمیم گرفتم قبل از هر کاری حسابی در موردش تحقیق کنم.
      اکثرا شرکت های فعال در این زمینه می گفتن در فضای کوچیک خونه هم میشه این کار را شروع کرد. میگفتن خودشون جوجه یا تخم بلدرچین را می دهند و بلدرچین بالغ را هم خریداری می کنند.
      شروع کردم تمام موارد را با جزئیات بررسی کردن. حتی به این نتیجه رسیدم که خیلی از تجهیزات مورد نیاز را هم خودم می تونم بسازم. اما یه حسی ته قلبم می گفت یه جای این معادله درست نیست.
      تحقیقاتم را بیشتر کردم و از یک شرکت مشاوره وقت گرفتم. تمام سوالاتم را روی یک برگه نوشتم و رفتم تو جلسه. اول که ایشون فقط به موارد مثبت اشاره می کرد و از مشکلات و مسائل حاشیه کار اصلا صحبت نمی کرد.
      در نهایت به این نتیجه رسیدم که این کار سود خوبی داره اما نه برای من، حالا چرا؟ برای این که اگر بخوای در این کار وارد بشی باید صفر تا صد کار دست خودت باشه. از تبدیل تخم به جوجه تا کشتار و حتی توزیع. چرا؟ برای اینکه بلدرچین وقتی به که بلوغ رسید که اگر درست خاطرم مونده باشه حدود 45 روز زمان لازم داره و بعد از اون فقط دونه میخوره و هیچ وزنی اضافه نمیکنه و از اینجا به بعد میشه ضرر و شما مجبوری به هر قیمتی که شرکت ها می خوان بلدرچین را به اونها بفروشی و شما تعیین کننده قیمت نیستی.

      برای این کار زمان زیادی گذاشتم اما ارزش داشت و بهتر بود که کلی هزینه کنم و کار را استارت بزنم و بعد با کلی ضرر مالی کار را متوقفم کنم. تجربه خیلی خوبی بود واسم و سعی کردم در کارهای آینده هم از این تجربه استفاده کنم.

    • #232256
      saeedsam
      مشارکت کننده
      امتیاز: 788,079

      من فکر می‌کنم عملکرد باعث میشه دنیای آدم بزرگتر بشه، از این جهت که هم چیزهایی جدیدی ببینه و یاد بگیره. مهارت‌هایی که با عملکردهای مختلف به وجود میاد، در کنار هم قرار میگیرن و کمک کننده هستند.
      جالبه که نتیجه عملکردهای گذشته طوری هست که برای خود آدم انگار چیز بدیهی هست و وقتی میبینی دیگران که عملکرد کمتری داشتند به اون موارد توجه نمی کنند، باعث تعجب آدم میشه.

      • #232346
        فرشید رمضانی
        مدیرکل
        امتیاز: 23,726,134

        چه جالب بود. بله واقعا آدم یوقتایی میبینه بعضی ها بدیهی ترین چیزهارو در نظرنمیگیرن… ولی بعد یادش میوفته چی شده که خودش این مورد واضح و بدیهی رو تجربه کرده.
        مرسی

    • #232265
      طاها منفردپور
      مشارکت کننده
      امتیاز: 6,346,089

      سلام ، ما ممکن است که هرگز به هدفی که تعیین کرده ایم نرسیم ، ولی صد در صد مسیر رسیدن به آن هدف را طی می کنیم ، بنابراین در مقابل هدف احتمالی ما یک مسیر قطعی داریم ، پس عاقلانه و مدبرانه این است که در راه طراحی و برنامه ریزی رسیدن به هدف مسیر را به گونه ای تعیین کنیم که اگر به هدف نرسیدیم ، از عمر و هزینه صرف شده در مسیر بتوانیم سود ببریم و استفاده کنیم ، هر قدر که اتلاف این عمر و هزینه در مسیر کمتر باشد ، ما منطقی تر هدف و مسیر آن را تعیین کرده ایم . این موضوع حتی می تواند در تعیین هدف ما هم موثر باشد ، یعنی مثلا” در سیستمی مثل اقتصاد و تجارت ناپایدار ایران ، باید هدف و مسیر به گونه ای چند منظوره تعیین گردد که اگر در زمان نیل به آن دچار تغییرات غیر مترقبه ای شدیم ، مانند تغییر قانون ، شرایط بین المللی و حتی تغییرات پرشتاب تکنولوژیکی ، بتوانیم با هزینه ای کم و اصلاحی غیر اساسی ، از مسیر پیموده شده برای رسیدن به هدف اصلاح شده و جدید استفاده کنیم .
      و در آخر اینکه وقتی از ادیسون پرسیدند چگونه بعد از 1000 مرتبه شکست در راه اختراع لامپ هنوز امیدوارانه به کار ادامه می دهی ، گفت من 1000 بار شکست نخوردم ، بلکه 1000 راه نرسیدن به اختراع لامپ را کشف کردم .
      وی با تبدیل هدف به مسیر ، از شکستها برای خود اندوخته علمی ایجاد نموده بود و برای ما هم همین است مطمئنا” تجارب مسیر طی شده ، اگر مدون شوند و به آن دقت شود ، لااقل ما را در امور دیگر از تکرار آن برحذر می کند .

      • #232350
        فرشید رمضانی
        مدیرکل
        امتیاز: 23,726,134

        سلام
        چند نکته خیلی خوب در متن شما بود:
        – نعیین مسیر با کمترین ریسک
        – بررسی مداوم مسیر
        – اصلاح مرتب مسیر
        – درس گرفتن از اشتباهات مسیر
        و …
        ضمن تشکر، درباره این موارد در مرجله دوم مفصل تر صحبت میکنیم.

    • #232318
      ebr
      مشارکت کننده
      امتیاز: 1,721,521

      برای من ارزش مسیر و هدف تقریبا یکسانه و بنا به موقعیت یکم وزنه ی یکیش ممکنه سنگین تر بشه که اون لحظه تعین کننده ی تصمیم من برای موندن و ادامه دادن یا حتی متوقف شدنه
      به نظرم هرکسی خودش میتونه تشخیص بده کی داره درجا میزنه و چه زمانی داره سرمایه جمع میکنه برای آینده
      رابطه هایی که ساخته میشه یا تجربه های به دست اومده و کارهای یاد گرفتنی تو موقعیت که داری برای کس دیگری کار میکنی و از تجربه ها شکست هاش استفاده میکنی واقعا وقت تلف کردن نیست.
      من یه دایی دارم که به نسبت سنش خیلی شغل عوض کرد و بسیار موفقه به نظر خودم نکته کارش این بود که هربار تا مطمئن نمیشد سکوی پرش بعدی آماده ست نمیپرید. مثلا خودم شاهد بودم دو سال با دوستانی از نزدیک معاشرت میکرد که در بیزینسی فعال بودن. تمام راه و چم و خم رو یاد میگرفت بعد مسلح وارد عمل میشد ( البته شاخه ی بیزینس رو عوض میکرد بیسش همون بازاری خودمون بود)

      • #232351
        فرشید رمضانی
        مدیرکل
        امتیاز: 23,726,134

        دقیقا همینطوره، ما هنگام عملکردهای متفاوت، نه تنها باید خودمون تجربیاتی را بدست بیاوریم بلکه مدام باید از تجربیات دیگران هم استفاده کنیم. در واقع نتایج عملکرد اونها را هم برای خودمون پیدا کنیم به شکلی که انگار ما هم همون مسیر را رفته ایم.
        از بدست آوردن نقطه تلاقی تجارب خودمون و دیگران، میتونیم تشخیص بدهیم که آیا این مسیر را ادامه دهیم یا نه. و یا اینکه نیاز هست که در اون تغییراتی دهیم.
        ممنون

    • #232352
      نرگس
      مشارکت کننده
      امتیاز: 2,181,897

      من به طور قاطع نمیتونم بگم که برای من عملکرد و مسیر مهمتر از هدفه. بعضی جاها هم هدف برای من مهمتر بوده. ولی در بیشتر مواقع مسیر برام ارجحیت داشته. یادمه تو سالهای اول دوره کارشناسی، وبلاگ انجمنو من میگردوندم. بچه های رشته کامپیوتر یه سایت راه اندازی کرده بودنو قرار شد تمام انجمنا بیان تو اون سایت. من چیزایی که میخواستمو به مسئول سایت سفارش دادم اما همش پشت گوش مینداخت. منم فقط با زبان Html آشنا بودم؛ برای اینکه به اون بنده خدا اثبات کنم که اگر اون انجام نده خودم مشکلمو حل کنم، شروع کردم به خوندن زبان Html. دست و پا شکسته اونچیزی که میخواستمو نوشتم و رو سایت بارگذاری کردم. اون چیزی که میخواستم نشد ولی کارمو راه انداختم. فردای اون روز هم اون بنده خدا اومدم ایرادامو گفت و اصلاح کرد. به هدفم نرسیدم ولی اونجا استارت یاد گرفتن زبان Htmlبرای من شد.

      • #232478
        فرشید رمضانی
        مدیرکل
        امتیاز: 23,726,134

        گاهی وقتها عملکرد شما به دیگران هم انگیزه بیشتری میده. دیگه همه موافقیم که شروع یک کار از سخت ترین مراحل به انجام رسوندن اون کار هست. عملکرد شما بیشترین اهمیتی که داشته در این بوده که یک اتفاق رو استارت زده، حالا احیانا با نواقصی ولی دیگه اصل کار آغاز شده و دیگران را هم به تکاپو واداشته.
        در نهایت هم میشه گفت تا حد مناسبی (اگر چه نه ایده آل) به هدف خودتون رسیده اید.

    • #232360
      نسيم هاشميان
      مشارکت کننده
      امتیاز: 1,910,964

      سال ۹۶ به برادرم گفتم ببین ما تو کار خورده فروشی بدک نیستیم اما چرا وارد کلی فروشی نشیم، ما که منابعش رو داریم. یک محصول خاص رو که بازار صادراتش به هند و پاکستان خوب بود از جمع آوری کننده‌هاش خریدیم و من در طی دو ماه خورد خورد ۱۶۰ میلیون تومن از اون جنس خریدم و برای اینکه خودم رو معرفی بکنم که من خریدار این جنس هستم بعضن گرونتر از مظنه بازار هم ازشون خریدم اما از بد روزگار وضع بازار بهم ریخت و بازار از حرارت افتاد. اولین تجربه تجارت عمده من شکست افتضاحی خورد و من از یک تن بار و ۱۶۰ میلیون سرمایه ۱۰ میلیون تومن هم نفروختم. به همه‌ی خریدارهای بالقوه همپیشنهاد بار دادم اما نخریدن که نخریدن. اما یک اتفاق افتاد همه‌ی اونهایی که ما رو فقط بعنوان مشتری خودشون میشناختن ما رو بعنوان فروشنده هم شناختن. ما سر اون کالا ضرر کردیم اما محصولات دیگه‌ای هم تونستیم بفروشیم هر چند هنوز فروش کلی ما اون ضرر رو جبران نکرده و گردش مالی قابل توجهی نداره اما بالاخره بعضی از همکارانمون میدونن که ما میتونیم تامین کننده هم باشیم و فقط خریدار نیستیم. ( ولی خب دلم هنوز خونه :)))))

      • #232361
        Masoud
        مشارکت کننده
        امتیاز: 4,992,772

        سلام. نمیدونم محصولتون چی هست. ولی ما توی بازار خرید و فروش که عمده هستش یه شعاری داریم که همه هم بهش پایبند هستن و اون اینه که میگن سود اینجور معاملات عمده در خرید هستش چون از فروش عمده نمیشه انتظار سود زیاد داشت. گرونتر خریدن توی یه بازار نیاز به تجربه زیاد و پیشبینی صحیح از وضعیت آینده داره.
        سود و ضرر چیز عجیبی نیست توی معاملات، مهم استوار موندن تو همون مسیر و سعی در شناسوندن خود به بقیه هست.
        امیدوارم موفق باشید توی کارتون.

      • #232479
        فرشید رمضانی
        مدیرکل
        امتیاز: 23,726,134

        از دل خون نگم برات :)))
        آره واقعا همه عملکردها و بدست آوردن نتایجش، ارزون و راحت نیستند. بعضی وقتها هزینه های زیادی براش میدیم و البته خب شاید همین کمک کنه که نتایجش را هم دیرتر فراموش کنیم.:)

    • #232415
      bahman esmaily
      مشارکت کننده
      امتیاز: 447,751

      به نظرم هدف رو ما مشخص میکنیم و مسیر رو هم تا حدودی پیش بینی میکنیم، منتها حواسمون باشه تو مسیر خودمون رو گم نکنیم، اولین شرکتی که فول تایم کار کردم استرس زیادی بهم وارد شد… هر چند تجربه خیلی خوب و البته گرانبهایی بود ولی اگه به خودم آگاه میبودم زودتر از اون شرکت بیرون میومدم.
      یه فرهنگ اشتباهی توی وجود ما نهادینه شده که «کار رو باید به پایان رسوند» توی دنیای غیر قطعی ما چطور بیرحمانه داریم برای خودمون اجبار میتراشیم؟ به خاطر درد و خستگی نباید از رفتن به قله پشیمون بشیم ولی نداشتن تجهیزات کوه نوردی، خطر سقوط بهمن، باد، سرمای سخت و… ریسک های غیر منطقی هستن، که باید تجدید نظر کنم.
      نهایتا من از رفتن به قله دست نمیکشم این کوه نشد یه کوه دیگه تجربه های قبلی من مطمئنا به درد میخوره…

      • #232480
        فرشید رمضانی
        مدیرکل
        امتیاز: 23,726,134

        مرسی از نکات ریز و درشتی که توی نوشته تون بود. کاملا درسته و باید همه جوانب سنجیده بشه که آیا اصلا این هدف ارزش این مسیری که طی میشه را داره؟ آیا اینها تجربه و تست و خطاست یا اری غیر عاقلانه؟
        درباره این موضوعات خیلی صحبت ها خواهیم کرد در طول دوره.
        ممنون

        • #232545
          bahman esmaily
          مشارکت کننده
          امتیاز: 447,751

          ممنون از توجهتون. منتظریم و مشتاق. خدا قوت

    • #232432
      تهرانیان
      مشارکت کننده
      امتیاز: 2,757,952

      سلام و ارادت
      تقریبا نظر همه ی دوستان رو با دقت خوندم ولی همچنان چندتا موضوع تو ذهنم هست و صرفا نگاهم به شکست های مالیه
      یکی اینکه به نظرم هر کسی با توجه به پشتوانش داره از شکست صحبت میکنه و مطمئنا ظرف کسی که توی خونه ی پدرش زندگی می کنه با کسی که با هزار سختی مثلا میاد تهران و سبک متفاوتی از زندگی داره فرق میکنه

      دومی بحث توان برای مجددا شکست خوردنه:
      اینطور بگم که پدربزرگ من در طول عمرش ۳۰ خونه خرید، موقعی که لازم شد فروخت، هزینه ی شکست هاش کرد و دوباره به کمک موفقیت هاش خونه خرید
      اما برای نسل امروز این عدد چندتا می تونه باشه
      با این حساب به نظرم این روزا هزینه ی شکست خوردن خیلی بالا رفته

      و سوم اینکه بفهمیم که دستاوردامون توی یک مسیر واقعا ارزش شکستی که خوردیم رو داشت، یا نه
      برای مثال بگم که آیا پیدا کردن یه رابطه ی خوب توی اداره ی بیمه می تونه به اندازه ی ازه ی داغون شدن ماشین مون توی یه تصادف ارزش داشته باشه؟

      اما اگه بعد از تلاشمون در نهایت شکست خوردیم، کاریه که شده
      گنج زر گر نبود گنج قناعت باقیست

      • #232483
        فرشید رمضانی
        مدیرکل
        امتیاز: 23,726,134

        سلام و عرض ادب
        به خیلی نکات خوبی اشاره کردید. در عین حال که مسیر و عملکرد خیلی مهم هست ولی اصول و قوائد خودش را داره. نمیتونیم همه چیز را ندیده بگیریم و خودمون را راضی کنیم به اینکه داریم تجربه میکنیم.
        کاملا با مواردی که درباره هزینه، شرایط موجود در زمانهای مختلف و … نوشته اید موافقم و درباره اش در مرحله دوم که به مسیر اختصاص داره صحبت خواهیم کرد.
        ممنون

    • #232467
      yasan
      مشارکت کننده
      امتیاز: 1,158,888

      خب شعار من همیشه این بوده که اگر اون شکست ها و تجربه های قبلی نبود من در این جایگاه نبودم. یه بار یکی بهم گفت پشیمون نیستی ازینکه فلان کار رو کردی؟ گفتم اگر فلان کار رو نمیکردم الان معلوم نبود کجا بودم.اوایل خیلی دنبال هدف و هدف گذاری و رسیدن بهش بودم. ولی بعد فهمیدم که همه چیز هدف نیست و به قولی باید از مسیر لذت برد.

      • #232484
        فرشید رمضانی
        مدیرکل
        امتیاز: 23,726,134

        واقعا یه وقتایی بعضی از ضررها و تاوان ها، باعث میشه ما ضررهای بزرگتری ندیم. البته خب طبیعتا به عملکرد ما در بعد از شکست هم خیلی مربوط میشه ولی ترس از شکست، اصلا دلیل خوبی برای انجام ندادن یک کار نیست.
        واقعا همه چیز هدف نیست و چه بسا در طول مسیر حتی به این نتیجه برسیم که باید هدف را تغییر بدیم و شرایط دیگر و حتی بهتری پیش پامون قرار بگیره

        • #232569
          yasan
          مشارکت کننده
          امتیاز: 1,158,888

          دقیقا همینه. خیلی وقتها وسط راه میفهمیم اشتباه کردیم و فقط کافیه جرات تغییر مسیر رو داشته باشیم. گاهی به خاطر اینکه جرا و شجاعت تغییر رو نداریم مسیر اشتباه رو ادامه میدیم

        • #232570
          bahmansh
          مشارکت کننده
          امتیاز: 9,705

          اقا من موافقم که اولاً اهداف ممکنه به کل تغییر کنه یا ممکنه صرفاً قدری تغییر کنه حتی ممکنه برای کسی که خیلی هم موفقه به دلایل خیلی زیاد و متنوعی سبدی از اهداف متنوع بسته به تنوع و طمعش و …. بخواد بوجود بیاد.
          مثلاً روز یک گلرنگ کارش رو به این عظمت ندیده بوده که ولی به مرور کار رو بزرگ کرده مثلاً روز یک گلرنگ مثلاً با صابون یا شامپو شروع کرده بعد خط های مختلف شوینده رو اضافه کرده و بعد مثلا اومد اویلا و فامیلا رو معرفی کرد و زد تو کار صنایع روغن و غذایی و حتی سافتلن برای صنایع سلولوزی بعد دید بهتره فروشگاه های خودش رو داشته باشه و …..

          یا مثلاً کدوم وب سایت ها رو سراغ داریم که به موقع پیوت نکردن و اصرار کردند به ادامه و ترس از پذیرش شکست باعث شد شکستشون بزرگ و بزرگتر بشه؟ در عوض کسب و کارهایی هم بودند به موقع سر اسب خودشون رو چرخوندن طرف دیگه ای و از یه شکست خیلی بزرگ جلوگیری کردن.

    • #232623
      سعید کاظمی
      مشارکت کننده
      امتیاز: 4,633,500

      واقعا هدف را مهمتر میدانم یا مسیر رسیدن به هدف را ..برارین یک تجربه شخصی بگم .سال ۸۰ که کارمند شدم .همیشه میدیم دوستانم دسته جمعی کوه میرن و چندین بار هم در سال برنامه سنگیک تو کل کشور میرن ..واقعیت من بیشتر از جنبه سفر و تفریح دوست داشتم همراهشون باشم .اما مشکل ازنجا بود که اول باید کوه نورد می بودی که بعد همراهشون بتونی بری سفر ،، اوایل خیلی کوهنوردی سخت بود .. اما دو تا هدف داشتم هم رسیدن به قله همراه تیم وهم امکان رفتن چندین سفر سالیانه با تیم .. همیشه می دونستم قله کجاست اما به قله فکر نمی کردم . تو مسیر هر تپه یا یک درخت که جلوم بود اون را به عنوان هدف کوتاه مدت انتخاب میکردم . رسیدن به اون هدف برام راحت تر بود تا قله که ۴ ساعت باید راه میرفتم تا بهش برسم .. هدف نهایی مشخص بود اما مسیر را یکپارچه نمیدیدم خوردش می کردم .. بقیه که برای استراحت توقف می کردن من به ارامی تا هدف کوچک بعدی می رفتم البته با سرعت کمتر تا هم استراحت کرده باشم و هم یک بخشی از مسیر را رفته باشم ..تو این ۲۰ سال خیلی از کوههای بزرگ ایران را رفتم .

شما برای پاسخ به این تاپیک باید وارد شوید.

ضبط پیام صوتی

زمان هر پیام صوتی 5 دقیقه است