بایگانی‌ها

لیدرمارکتر انجمن ها مرحله اول | کسب و کار مستقل فکر میکنید یه آدم موفق باید چه عادتهایی داشته باشه؟

آخرین بروزرسانی توسط فرشید رمضانی 1 سال، 4 ماه پیش
‏‫19 صدا
65 پاسخ
  • نویسنده
    نوشته‌ها
    • #230939
      فرشید رمضانی
      مدیرکل
      امتیاز: 23,726,134

      الان در مورد خودتون صحبت نمیکنیم، در مورد اون بعدها به شکل دیگه ای بحث خواهیم کرد. ولی به نظرتون یه آدم موفق، بخصوص در کسب و کار باید چه عادتهایی داشته باشه؟ هرچیزی که شما خوشتون میاد میتونه برای دیگران تبدبل به عادتی بشه که برای بقیه خوشایند هست… اونها را به یک آدم خوشایند تبدیل کنه.

    • #230976
      ebr
      مشارکت کننده
      امتیاز: 1,721,521

      راستش من تصمیم گرفتم تو این دوره با خودم صادقترین باشم و اتفاقا خیلی به نکات مثبتی که همیشه بهشون اتکا کردم بها ندم. یکم سخته گفتنش در جمع ولی تصمیم خیلی جدی دارم تا از این دوره نتیجه ای که میخوام رو بگیرم
      به نظر من بارزترین و مهمترین ویژگی افراد موفق ثبات قدم هستش و دقیقا مشکل اصلی من همین ثبات قدم هستش.
      همونطور که گفتین منم کتاب های زیادی در زمینه توسعه ی فردی خوندم و راهکارارو همه رو از برم ولی ثبات قدم ندارم حتی در خوندن و اجرای راهکار هایی که باورشون دارم
      من همیشه به قول هایی که به بقیه دادم خوب و بدون خطا عمل کردم. کارمند خوبی بودم. دوتا شرکت کار کردم که هردو هرزمان که بخوام میتونم برگردم ولی هیچ وقت خودم اولویت نبودم
      مثلا ورزشم رو مستمر انجام نمیدم، خیلی هم بابت این اخلاق خودم رو سرزنش میکنم و حس میکنم اگر درستش کنم بخش بزرگی از مسائلی که با خودم دارم رو حل میکنم

      به نظر من منش بیزینس فقط منجر به کسب درآمد نیست. روش زندگیه. من بسیار بهش فکر میکنم و ازی لحاظ که درس زندگی بهم میده خیلی خوشم میاد ازش:)

      • #230983
        فرشید رمضانی
        مدیرکل
        امتیاز: 23,726,134

        به به… خیلی برام لذت بخش بود که این عزم شمارو میبینم. یه جا دیگه آدم باید رودرواسی رو با خودش بذار کنار و سنگاشو وا بکنه. مرسی واقعا.
        میدونید گاهی بعضی کارارو هم برای خودمون سخت میکنیم. توقع نتیجه فوری داریم. در واقع نه که عجول باشیم، نمیدونیم باید کی منتظر نتیجه باشیم. مثلا یه بچه که میره اول دبستان همون ابتدا میدونه باید 12 سال بره مدرسه، دیگه نه عجله داره و نه فکر میکنه دیپلم گرفتنش داره دیر میشه. این اتفاق برای یک سرباز مثلا دو سال هست. میگه این دوسال رو تحمل میکنم، بعدش واقعا هر روزش یکماه میگذره.
        یکی دیگه اش هم اینکه انگار ما یه چیزای ساده را یه دفعه برای خودمون اجبار میکنیم. مثلا شما هرروز احتمالا با صبحانه چای میل میکنید، یه دفعه یکی به آدم بگه هر روز صبح یه چای بخور تا فلان نتیجه بدست بیاد، آدم یه دفعه مقاومت میکنه انگار. هی پشت گوش میندازه.
        در عادت سازی سعی میکنیم یه چیزایی رو مثل همون چای صبحانه، اونقدر عادی اش کنیم که اصلا بهش فکر نکنیم.:-)
        واقعا بیزینس، زندگی هست.
        ممنون

        • #231047
          ebr
          مشارکت کننده
          امتیاز: 1,721,521

          ممنون از همراهی شما

    • #230977
      bahmansh
      مشارکت کننده
      امتیاز: 9,705

      خب خیلی خصایص هست که باید داشته باشه یا نداشته باشه…
      مثلاً استمرار و صبر، اساساً من خودم صبور نیستم ولی استمرار دارم. صبور نبودنم خیلی جاها به دردم خورده یه جاهایی هم ضرره، اساساً صبور نبودن خوب نیست ولی همین خصیصه در ادمای اجرایی میتونه مفید هم باشه.
      عصبانی نشدن خیلی ویژگی مهمیه، من خودم زود عصبانی میشم البته دارم روش کار میکنم و اینم داره بهتر میشه ولی شاید تازه 10% هم بهتر نشده باشم. البته ادای عصبانی شدن هم بد نیست تو مدیریت، یعنی یه وقتایی مدیر نباید در درون عصبی شه ولی باید بتونه وانمود کنه عصبانی هست، به قول برادرم میگه عصبانیت کنترل شده که میتونه به شدت اثرگذار باشه.
      قاطعیت خیلی ویژگی مهمیه. یا سخت کوشی خیلی خیلی میتونه تو موفقیت اثرگذار باشه ، صداقت ویژگی بسیار مهمی هست که البته بعضیا بهش اعتقادی ندارن ولی به نظرم برای ماندگار شدن انسان صداقت و دست خیر داشتن میتونه بسیار موثر باشه.
      حتماً که ویژگی های بی شمار دیگه ای وجود داره که دوست دارم اینجا درباره ش بخونم در کامنت های بقیه دوستان

      • #230984
        فرشید رمضانی
        مدیرکل
        امتیاز: 23,726,134

        ممنون. من با همه نظراتتون موافقم و هر کدومش یکی از ارکان موفقیت هست. آقا بهمن من سئوالی دارم. به نظرتون چقدر باید صبر کنیم؟اصلا معنی صبوری و استمرار یعنی چی؟ از کجا بفهمیم به اندازه کافی صبر کرده ایم و این مورد دیگه جواب نمیده و باید رهاش کنیم؟ نظری دارید؟

        • #230995
          bahmansh
          مشارکت کننده
          امتیاز: 9,705

          البته دقیقاً منتظر بودم این رو که تا کجا باید صبر کرد و بعد دیگه باید تصمیم به PIVOT یا خروج از کسب و کار گرفت رو از شما در این دوره یاد بگیرم. واقعا در موردش اطلاعات زیادی ندارم و سوال همیشگی منم بوده که کسی هنوز پاسخ مناسبی بهم نداده.
          آدمهایی رو دیدم که زمانی باید استراتژی خروج رو در پیش میگرفتن ولی تصمیم گرفتن بمونن و بعد با موندنشون ساختنش، برعکس هم کسانی رو دیدم که باید این استراتژی رو انتخاب میکردن ولی نکردن و بدبخت شدن. از طرفی افرادی نباید خارج میشدن از کسب و کارشون ولی زودتر از موعد به اشتباه خارج شدن و بعدها پشیمان شدند. این خودش به یکی از ترس های من تبدیل شده که معیار تشخیص انتخاب استراتژی صبر یا خروج یا pivot چی هست؟

          • #230997
            فرشید رمضانی
            مدیرکل
            امتیاز: 23,726,134

            بسیار عالی….. من فکر میکنم در طول دوره و به نکات و مواردی بر خواهیم خورد و درباره اش صحبت خواهیم کرد و جواب سئوالهاتون را خواهید گرفت.
            بله خروج از مسیر غلط، موفقیت بزرگی محسوب میشه که نشونه ها و اتفاقاتی میوفته که با آنالیز اونها میتونید لحظه مورد نظر را تشخیص بدید.
            ممنون

          • #231048
            ebr
            مشارکت کننده
            امتیاز: 1,721,521

            با توجه به صحبت های شما به نظر میرسه پس یه ویژگی مهم دیگه برای افراد موفق قدرت تشخیص درست باشه. کجا عصبانی بشی . کجا ول کنی کنی کارو. کجا هنوز ادامه بدی با اینکه اوضاع بده و باقی مسائل
            واقعا این قدرت تشخیص و نحلیل درست در زمان درست خیلی مهمه

    • #230978
      نسيم هاشميان
      مشارکت کننده
      امتیاز: 1,910,964

      من یه عادتی و رویه‌ای از تاجرهای قدیمی تو کار و کسب خودمون دیدم و یاد گرفتم و اون اینه که درسته ما تو کسب و کار دنبال سود و به تبع اون گذران زندگی هستیم. اما هیچوقت توی فروش به مشتری‌های دائمشون حرف پول نمیزنن. اگر بدونن شما شخص مطمئنی هستید هرچقدر جنس بخوایید بهتون میدن وحتا در این شرایط اقتصادی هم برای چند روز اینور و اونور شدن، هی درخواست پول و واریز وجه نمی‌کنن. من هم همیشه سعی کردم تو کارم این رو در نظر بگیرم. یه عادت دیگه ای که از پیشکسوتهای خودم دیدم و سعی می‌کنم رعایت بکنم اینه که وقتی از ما در مورد کیفیت کالایی سوال میکنن. بدون اغراق در مورد درجه کیفیتش صحبت می‌کنیم. اصراری به فروش به زور و اجبار اون کالا نداریم. عادات زیادی هست که میتونه تو کار به کمک آدم بیاد اما این دوتا خیلی تو ذهن من بزرگه.

      • #230985
        فرشید رمضانی
        مدیرکل
        امتیاز: 23,726,134

        چقدر خوب بود این دو مورد.:-)
        من دومی را واقعا بهش اعتقاد دارم و همه تلاشمو روش همیشه انجام دادم. خیلی هم نتایج خوبی گرفتم تا حدی که حتی اگه مورد دیگری را رقیبم داشته که از خدمات من برای مشتری مفیدتر بوده، اونو بهش معرفی کردم و باز چندبرابرش بهم برگشته.
        مورد اول رو تا حدودی، رعایت میکنم ولی کاملا یادم میمونه به عنوان یک اصل بهش نگاه کنم.
        خیلی ممنون.

    • #230979
      فاطمه
      مشارکت کننده
      امتیاز: 178,304

      سلام🙋🏻‍♀️
      خب احتمالا آدمای موفق توی حیطه های مختلف،عادتاشون باهم فرق داره
      ولی به نظر من یه عادت خوب آدمی که قراره موفق بشه یا موفق بمونه،اینه که هرچند وقت یه بار اهدافش رو به روز رسانی کنه!
      ینی بشینه به لیست هدف هاش نگاه کنه،ببینه خب الان تو این وضعیت،این هدف من جاش مناسبه؟برنامه ریزی من واسش دقیقه؟اون هدف بزرگه،هنوزم بزرگه یا می تونم گسترشش بدم؟اون هدفهای دیگه ام آیا تو شرایطی انتخاب شدن که یه تصور دیگه ای از آینده داشتم و الان نیازه که تغییرشون بدم،ترمیم شون کنم یا همه چیز قابل قبوله؟آیا مسیری که برای هدفم در نظر گرفتم هنوز قابل دسترسیه؟
      و از این چیزا…
      این باعث میشه هم از دنیا عقب نمونیم هم هدفای به درد نخور الکی وقت مون رو نگیرن و هم مسیر رو به رشد جذابی رو پیش رو داشته باشیم…
      عادت دیگه قطعا توانایی سواستفاده(😅) از زمانه!
      ینی من چی کار کنم این ۲۴ ساعت واسم مثلا ۲۵ ساعت کار کنه؟شاید لازمه یه کار یک ساعته ام رو بسپرم به یه دوستی که هوامو داره و ارتباطم باهاش خوبه! یا به یکی از کارمندام…پس اینجا نقش ارتباطات هم پررنگ میشه…به نظر من اینجا اگه آدم پول بده و زمان بخره هم قطعا ارزش داره:)
      زمان البته یه کم نگهداری و حفظ و بهره برداری ازش مهارت می‌خواد.باید مستمر یادداشت کرد و بازخورد گرفت.یه مدت کوتاه بیخیال برنامه ریزی بشی همه چیز می‌ره رو هوا🤦🏻‍♀️من تجربه ی اینو زیاد داشتم…
      عادت دیگه ی آدمای موفق اینه که قدرت جذب و دفع شوند بالاست!
      ینی آدمایی با انرژی فوق منفی و به دردنخور و بداخلاق و خاله زنک و بیکار و انگل جامعه رو طوری حذف می‌کنن از زندگی شخصی شون که اونا نتونن بهش آسیب بزنن…البته من مخالف کمک به اینطور آدما نیستم،اما خیلیا، بودن شون در کنار آدم صد در صد ضرره! نه تنها چیزی بهت اضافه نمی کنن بلکه قطعا چیزای زیادی رو ازت کم می کنن…
      و قدرت جذب آدم حسابیا!…به قول مولانا:”خوب،خوبی را کند جذب این بدان!”…آدمی که خودش یه صفات مثبتی داره،همون صفات رو توی بقیه ی آدما تشخیص میده و جذب شون می کنه و بالطبع اون آدما هم همراه اخلاقیات شون جذب میشن و کم کم یه گستره آشناها و رفقای خوب پیدا می کنه که کنارشون نشستن بدون کمترین حرفی هم باعث انتقال انرژی مثبته! و انرژی مثبت ینی حال خوب…آرامش…و نهایتا رشد!
      دیگه جونم براتون بگه که یکی دیگه از عادتهای آدمای موفق مثبت نگری در عین ناراضی بودنه!
      ینی من هرگز نسبت به نتیجه ی کارم به سادگی رضایت حاصل نمی کنم؛ که بیشتر رشد کنم و بهترین باشم!
      ولی قطعا به روند کار خودم و بقیه و کلا اتفاقات جلو راهم نگاه مثبتی دارم و برام خوشاینده و می دونم خوب پیش می‌ره! به خدا امیدوارم و به اندازه ی توانم تلاش می کنم پس چرا همش نگران باشم؟؟چرا استرس بی جا؟چرا بدخلق شدن؟…اما ناراضی بودن نه به معنای دائم الغرغرو بودن! بلکه به معنای نگاه به نتیجه با کلاه سیاه(شش کلاه تفکر) برای دیدن نقاط ضعف برای رفع شون! ولی همیشه در هاله ای از نگاه مثبت…
      فکر می کنم یکی از عادت های دیگه ی آدمای موفق کتاب خوندنه مخصوصا کتابهای غیر مرتبط😄…چون زاویه دید متفاوتی رو به آدم میده و از آدم هایی که فقط توی یه رشته متخصصن،میفتی جلو…
      یه عادت دیگه هم که خیلی مهمه، اینه که من عادت داشته باشم حتی در برابر بدترین شکست ها و حرف ها و نقدها و ضعف ها،هوای دل خودم و روحیه ی خودمو داشته باشم! من فقط خودمو دارم! من به خودم احتیاج دارم برای ادامه ی زندگی پس باید مراقب خودم باشم!…هم روحی هم جسمی…پس سلامتی روح و جسم میشه آخرین عادت از لیست عادت های مفید از نظر من..
      🙂
      تموم شد و خیلی هم طولانی شد😄✌️

      • #230982
        bahmansh
        مشارکت کننده
        امتیاز: 9,705

        کتاب خوندن خیلی خیلی عادت خوبیه در آدمای موفق میبینم. یه زمانی خیلی راحت کتاب میخوندم به طرز عجیبی هر 3 روز یک کتاب ولی یهو هرچقدر بیشتر در کامپیوتر پیشرفت کردم در کتاب خوندن ضعیف شدم! و از این وضع ناراضیم ولی هرچی تلاش کردم تا الان نشده شاید باید همین الان شروع کنم و عادت خوب کتاب خونی رو دوباره تو خودم به وجود بیارم.

        • #230987
          فرشید رمضانی
          مدیرکل
          امتیاز: 23,726,134

          ای داد بیداد، امان از این کامپیوتر که زندگیمونو در برخی ابعاد، بی اختیار تغییر داد. من اصلا دیگه نمیتونم چند خط با خودکار بنویسم، به زحمت خودم دستخط خودمو میخونم.
          درباره کتاب، رو آوردم به کتاب صوتی، خب یه کمی اوایلش مقاومت میکردم و چاپی را بیشتر دوست داشتم، هنوزم گاهی یه دفعه ذهنم پرت میشه ده دقیقه کتاب میره و متوجه نمیشم. ولی باز راضی هستم. دیگه به هرشکلی بود نذاشتم عادتش از ساعات روزم حذف بشه چون همه جا همراهم هست بالاخره یه فرصتهایی پیدا میکنم… هرچند به لحاظ کیفی انگار خیلی به سطح مطلوبی نرسیدم.

        • #230993
          فاطمه
          مشارکت کننده
          امتیاز: 178,304

          کتاب تنها چیزیه که دریچه های روح آدمو باز می‌کنه سمت هر بی نهایتی!
          منم قبلا دیوانه وار کتاب می‌خوندم، ینی تنها کاری که تو زندگیم انجام می دادم کتاب خوندن بود😂🤦🏻‍♀️
          بحث کامپیوتر و گوشی هم که شد،کتابای الکترونیکی می‌خوندم و الآنم سعی می‌کنم ولی به قوت قبل باقی نیست!
          امیدوارم همه مون با کتابا آشتی کنیم:)

      • #230986
        فرشید رمضانی
        مدیرکل
        امتیاز: 23,726,134

        سلااام..
        چقدر خوب بود این متن. چقدر هم راحت و روان مینویسید، تموم میشه آدم حالش گرفته میشه 😀 به نظر من هر ایده ای برای کسب و کارتون دارید، یه نگاهی هم به نوشتن داشته باشید.
        کلا که خیلی جالب بود و مفید، ولی این کتابهای غیرمرتبط، یعنی چقدر غیر مرتبط؟ آحه واقعا حتی وقت برای خوندن مرتبط ها هم کم میاد، میخوام بدونم چطور میتونه کمک کنه؟ اگه این کار مفیدی باشه متاسفانه من سالهاست این کارو نکردم.
        الان دارم فکر میکنم در نوجوانی چقدر کتابهای ادبی و تاریخی میخوندم و چقدر لذت بخش بود، یه دفعه دلم تنگ شد..
        من سه بار نوشته تون را خوندم و لذت بردم واقعا. مرسی

        • #230988
          فرشید رمضانی
          مدیرکل
          امتیاز: 23,726,134

          آهان راستی اون بازنگری اهداف و مسیر را هم خیلی خیلی باهاش موافقم. با همه نظراتتون موافقم ولی این اشاره خیلی به جایی بود. مرحله دوم دوره را کلا اختصاص دادم به همین بازنگری ها و تعیین درست مسیر و …
          باز هم ممنون

        • #230992
          فاطمه
          مشارکت کننده
          امتیاز: 178,304

          شما لطف دارید به من😄😄
          بله قبول دارم که گاهی وقتا واسه کتابهای تخصصی هم وقت کم میاریم،ولی نظرم اینه که اگه یه نفر تخصصش A هست،اگر کتابهایی توی زمینه های B وC وD بخونه شاید “خیلی” به تخصصش اضافه نکنه اما قطعا توی ذهنش یه چراغ جدیدی واسه روشن شدن نصب میشه که گاهی ممکنه به کارش بیاد و جدا از اون باعث تلفیقش با تخصص خودش میشه و ایده های جدید متفاوتی رو به ذهنش میندازه که کمتر کسی به فکرش رسیده…
          در مورد میزان غیرمرتبط بودنش هم به نظرم اگه اونقدری غیرمرتبط باشه که موقع خوندنش اصلا به کار فکر نکنیم و هیچ ایده ای تو ذهن مون شکل نگیره،بهتره!
          البته نظر من اینه…چون بعدا ضمیر ناخودآگاه خودش دست به کار میشه و تلفیقشون می کنه…اما اگر در حد کمی هم مرتبط باشه بازم خوبه چون حین خوندن یه تفکر جدیدی میاد تو ذهن و اینا…
          یه چیز دیگه هم هست،اونم اینه که ذات کار،خیلی نرم و لطیف نیست و آدمیزاد کلا لطافت رو احتیاج داره،پس بهتره گاهی برای فرار از اون محیط خشن مثلا شعر بخونیم رمان بخونیم…اینا باعث میشه یه لطافتی تو روح مون ایجاد بشه و یه کم از نگرانی های زندگی دور بشیم…🙂🌼

          • #231049
            ebr
            مشارکت کننده
            امتیاز: 1,721,521

            تغییر زاویه دید و خوندن درباره موضوعی متفاوت از تخصص خیلی ایده خوبیه برای اینکه ذهنمون باز بشه ولی خب برای کسایی که وقت ندارن کتاب بخونن میشه فیلم رو جایگزین کرد مثلا که البته جدای دید سرگرمی فیلم با کیفیت رو ریز ببینی
            حالا من از آخر کلامتون هم برداشت خودم رو کردم و میخوام بگمش
            برای هرکسی میتونه متفاوت باشه ولی با خودم مثال میزنم که من ذهن بسیار درگیری دارم و خب رشته کاریم هم مهندسی بوده و ریاضیات خوندم. همیشه ترجیحم این بوده برای اینکه یک تنفسی به مغزم بدم تا از مسائل هر روز و هر لحظه فارق بشم انتخاب یک رشته ی هنری که برای انجامش تمرکز و سکوت لازمه، باشه.
            این روزا من با اطرافیان خودم که صحبت میکنم درد مشترکی شده این موضوع عدم تمرکز و فعالیت بی وقفه ی مغز. یعنی شما به خودت میای میبینی تو ذهنت همزمان 100 تا فکر هست که همینجوری میچرخه:))))

          • #231051
            فاطمه
            مشارکت کننده
            امتیاز: 178,304

            سلام🙋🏻‍♀️
            فیلم هم خوبه…اگه فیلم خوب پیدا بشه😁
            و بله کارای هنری رو خیلی آرامبخش می‌دونم
            اینجا بحث مطالعه بود دیگه گفتم شعر و اینا،ولی کلا بله
            مخصوصا نقاشی و موسیقی خیلی خیلی کمک کننده اس واسه وارد شدن به اون خلسه ای که از دنیای ما جداست:)
            موفق باشی✌️

          • #231053
            فرشید رمضانی
            مدیرکل
            امتیاز: 23,726,134

            از مجموع صحبتهای شما دو دوست عزیز، من تونستم از ابهام اون کتاب غیر مرتبط در بیام 😀
            بله الان متوجه شدم منظور چیه و مثلا خودم فیلم و موسیقی را برای رسیدن به این هدف ترجیح میدم.
            مرسی

          • #231539
            bahman esmaily
            مشارکت کننده
            امتیاز: 447,751

            این بحث اونقدر جذاب بود که میخوام در موردش پست بذارم :))

    • #230991
      Donya
      مشارکت کننده
      امتیاز: 4,406,063

      به نظرم همه مواردی که تا الان اشاره شده واقعا درسته و چیزی که من دوست دارم بهش اضافه کنم اینه که میدونن برای هر کاری یه تایملاینی هست اینکه بدونی تو میتونی هرکاری رو انجام بدی ولی نمیتونی همه کارا رو با هم انجام بدی… به نظرم اهمیت دادن به هر موضوعی توی زمان خودش و اولویت بندی کردن مسائل هم باعث کم تر شدن استرس میشه هم باعث میشه که مساله ای که همین الان مهمه به نتیجه ی خوبی برسه…
      و یه مورد دیگه ای که خیلی توی آدمای موفق اطرافم دیدم و شنیدم این بوده که همیشه یادگیرنده ن، چون اونا میدونن که ما نمیدونیم که چیا نمیدونیم! 🙂

      • #231055
        فرشید رمضانی
        مدیرکل
        امتیاز: 23,726,134

        خیلی موارد خوبی بود، من کلی فکر کردم که اگه بخوام این ویژگیهارو براش اسمی بذارم چی بذارم؟ این آیتم هارو از ش استخراج کردم: مثلا مدیریت زمان – مسئولیت پذیری- خوش قولی- اولویت بندی – یادگیری و مطالعه .
        ولی راجع به اولویت بندی یه چیز خیلی مهمی وجود داره که کمتر بهش اهمیت داده میشه.
        کارهای مهم با کارهای فوری فرق میکنن… اون چیزی که مارو موفق میکنه و به هدف میرسونه کارهای مهم هستن، ولی ما اکثر( گاهی به ناچار) اول کارهای فوری را انجام میدیم. مثلا خیلی مهمه که الان با یک مشتری جلسه بذاریم وگرنه فرصتی از دست میره، یه دفعه از مدرسه پسرمون زنگ میزنن که امروز سرویس نیومده خودتون بیاین دنبالش. یک کار مهم و یک کار فوری؟ به نظرتون باید چیکار کنیم؟

        • #231070
          Donya
          مشارکت کننده
          امتیاز: 4,406,063

          خب به نظرم مثالی که شما زدین بیشتر شبیه یه اتفاق میتونه باشه که همیشه قرار نیست بیوفته و اینجا شاید مدیریت بحران به کار بیاد :))) اما کامنتتون به نظرم نکته جالبی داشت که من یه چیزایی راجع بهش خوندم کمابیش، اینکه کار فوری و کار مهم و چجور باید پیش برد( اول یه تعریفی بکنم از کار فوری منظورم اینه که کاری که ددلاین نزدیک تری داره و کار مهم کاریه که احتیاج به وقت گذاشتن بیشتر داره چون نااشنا ست وباید یه پروسه ای طی بشه تا انجام بشه)..
          کارهای مهم که باید انجام بشن معمولا یه منحنی یادگیری( learning curve) دارن که مشخص میکنه چقدر خودشون و اتفاقات غیر قابل پیش بینی توی مسیر زمان وانرژی میبره. واینم باید اضافه کنم که ماهیت این اهداف بیشتر گیج کننده ست ( حداقل اولش اینطوربه نظر میاد طبق تجربیات خودم) و بخاطر همینه که بیشتر تمایل داریم عقب بندازیمشون. یه روشی که برای این کارا خیلی جواب میده ( البته برای من جواب داده:))) اینه که خود اون کار مهم و نصفش با هم مقایسه بشن و مقایسه کنیم که توی کدوم حالت “قابل اجراتره” و واقع گرایانه تره و اگر اون کار مهم که هدف بزرگتری هم داره خیلی بزرگه که باعث میشه عقب انداخته بشه طوری تقسیم بندی بشه که رسیدن بهش شدنی باشه ولی چیزی که اینجا مهمه اینه که اون تصویر بزرگ ( big picture) از هدف اصلی نباید فراموش بشه
          راجع به با کارای فوری و یه چیز جالبی که دیدم اینه که 3 تا کار فوری که باید انجام بشه رو بنویسی و زمانی که باید بهش اختصاص بدی رو هم دقیق مشخص کنی وبعد خودت رو “مجبور” کنی که توی همون زمان مشخص شده اون کارو انجام بدی… و اینکه برای کارای فوری یه سری استراتژی در نظر گرفته بشه مثل اینکه یه بخشایی از کار واگذار بشه ( مثلا توی مثال شما اگر میدونیم قراره این اتفاق برای بچه بیوفته که بدون سرویس بمونه و احتیاج داشته باشه کسی بره دنبالش ازیکی بخوایم که توی این مواقع حساس که خودمون نمیتونیم، کارو برامون انجام بده) یا مثلا برای کارایی که امکان داره بعدا یه زمان قابل توجهی رو ازمون بگیره یه سیستمی رو تنظیم کنیم که میتونه زمان رو در اینده برامون ذخیره کنه مثلا اگر میدونیم یه سری ملزومات کاری قراره سر هر ماه خریداری بشه به فروشنده سفارشو بدیم که طبق یه برنامه مشخص برامون ارسال کنه که نیاز نباشه هر سری براش وقت گذاشته بشه..
          ببخشید اگر که خارج از بحث شد طبقه بندیتون جالب بود و اینا رو یادم اورد:)

          • #231072
            فرشید رمضانی
            مدیرکل
            امتیاز: 23,726,134

            به به… اصلا خارج از بحث نبود و حتی هوشمندی شما بود که دو مرحله جلوترش را هم گفتید که دیگه من سئوالی نپرسم:)))
            با لذت و جدیت دوبار خوندمش و افتخاری هست برام که در خدمتتون هستم.
            از الان دارم به بحثهای خیلی جذابی که در مراحل آینده خواهیم داشت فکر میکنم و اینکه چقدر میتونم از لابلای این مصاحبتها نکته بردارم.
            ممنونم واقعا.

    • #230994
      نرگس
      مشارکت کننده
      امتیاز: 2,181,897

      بنظر من نظم و ترتیب یکی از مهمترین ویژگی هاست که خودش شامل آن تایم بودن و .. میشه. یکی دیگه از ویژگی ها کنترل خشمه. یکی از دوستان نوشته بودن ادای عصبانیت را دربیارن. من مخالف این قسمت هستم اتفاقا کار آفرین باید بتونه عصبانیت و خشمشو کنترل کنه و راه درست رو پیدا کنه یا نشون کارمندش بده. عصبانیت وجهه کاریزماتیک افرادو از بین میبره ولی درمقابلش قاطعیت نیاز اساسی هست. یک فرد باید قاطع باشه.
      یکی دیگه از ویژگی های مهم بنظرمن توانایی کترل شرایط و تنش هست. یعنی در لحظه های پرتنش، خودش مضطرب نشه و این استرسو تنش رو به کارمندش منتقل کنه اتفاقا باید بتونه تنش رو کنترل کنه تا در آرامش مشکل حل بشه. یکی دیگه از ویژگی هایی که لازمه داشتن روحیه بازنگری و پایش هست. وقتی یک نفر این روحیه رو داشته باشه همین رو به سازمانش هم منتقل میکنه و با این پایش ها میتونه اشتباهاتو پیدا و حل کنن. یکی از ویژگی های بدی که به ذهنم اومد روحیه تسطگری هست و اینکه همه ی کارخارو بخود خود فرد انجام بده و به شخص دیگری اعتماد نکنه

      • #231016
        فرشید رمضانی
        مدیرکل
        امتیاز: 23,726,134

        سلام
        توانایی کنترل شرایط و تنش ها، واقعا یک هنر هست. چه در کسب و کار و چه بقیه ابعاد زندگی. فکر میکنم باید قبل ار رسیدن به این توانایی، چندتا عادت را در خودمون جا بیندازیم. درواقع فکر میکنم اینکه شما فرمودید مهارت و تخصصی هست که به چند رفتار دیگه که شاید ساده تر یا مشکل تر باشن نیاز داره. و تا اونجا که میتونیم باید اونهارو به عادت تبدیل کنیم که در مواقع تنش به اونها دیگه فکر نکنیم، فقط به موضوع اصلی فکر کنیم.
        با نظرم موافقید؟ اگه اینطوره میتونید بعضی از این عادتها رو بفرمایید.
        میخوام بحث را اینطوری پیش ببریم که اگه این عادات را داشته باشیم میتونیم شرایط را کنترل کنیم، چون این خودش یک بحث کلی است و سخته که بگیم هرروز تمرین کنیم که شرایطو کنترل کنیم و برامون عادت شه.
        خیلی ممنون

        • #231050
          ebr
          مشارکت کننده
          امتیاز: 1,721,521

          من حس میکنم تو حرف آقای بهمن به جای خشم و عصبانیت از واژه ی جدیت استفاده بشه یکم شاید بهتر باشه و به نظر این دوستمون هم نزدیک بشه

          • #231054
            فرشید رمضانی
            مدیرکل
            امتیاز: 23,726,134

            من کلا با تظاهر به یک ویژگی خیلی راحت نیستم… مثلا اگه قاطعیت خوبه خب چرا تظاهر به قاطعیت کنیم، این عادت را در خودمون بوجود بیاریم… راستش عصبانیت را هم ( شاید چون خودم خیلی ازش لطمه خوردم) نه در واقعیت و نه در تظاهر نمیپسندم. حتی معتقدم اگه آأم عصبانی نشه بهتر میتنه طرف مقابلش رو متنبه کنه.

          • #231059
            ebr
            مشارکت کننده
            امتیاز: 1,721,521

            تظاهر که قطعا نه ولی جدیت و قاطع بودن در مواردی به نظر بد نمیاد
            عصبانیت رو هم به صفر برسونیم برای پوستمون بده:)))))

          • #231064
            bahmansh
            مشارکت کننده
            امتیاز: 9,705

            من موافقم که عصبانیت خوب نیست ولی شاید تنها موردی باشه که تظاهر بهش گاهی اوقات بد هم نیست.
            گاهی با جدیت، یا قاطعیت هم نمیشه اون حسی رو که انگار عصبانی شدیم در فرد مقابل ایجاد کنیم، البته اگر مدیری از این ترفند عصبانیت چه ظاهری یا واقعی زیاد بخواد استفاده کنه دیگه جواب نمیده،

            ولی مدیری که سالی یه بار ممکنه عصبانی بشه اون عصبانیتش خیلی ترسناکه ، به شدت هم دیدم که جواب میده، برادرم ازش چندین بار استفاده کرد و جواب گرفت و چندین مدیر دیگه هم رو هم دیدم که جواب گرفتن. منم یکبار تست کردم دیدم خیلی خوب جواب داد و حسش تو خودم این بود که دیگه درون خودم منقلب یا پرتنش نبود.

            حالا جای کارکردش کجاست؟ شاید بیشتر در محیطهای کارگری، یا جایی که بازی با جان افراد در جریانه شما نمیتونید خاطی رو هربار اخراج کنید بلکه باید کاری کنید از کرده ی خودش بترسه و تا پای ترس هم وسط نباشه طرف اصلاً دوزاریش نمی افته که نباید اون کار رو تکرار کنه.
            یه ادای اینجوری از عصبانیت میتونه خیلی موارد رو بیاره روی روال

          • #231071
            Donya
            مشارکت کننده
            امتیاز: 4,406,063

            این چیزی که گفتین برام خیلی جدید بود یعنی خب همیشه به ما گفته شده نباید عصبانی شد باید خشمو کنترل کرد و این حرفا و خب من هم در نگاه اول اینطور فکر میکردم ولی یه تحقیق میدانی :)))) کردم چیزای جالبی ازش دیدم یه مقاله ای توی وبسایت فوربز دیدم لینکشو میذارم اینجا اگر شما و بقیه دوستان خواستید یه نگاهی بهش بندازین، در واقع به یه سری جنبه های مثبتی که عصبانی شدن میتونه توی بیزنس داشته باشه، اشاره شده 🙂

            https://www.forbes.com/sites/neilpatel/2016/06/24/10-ways-you-can-use-your-anger-to-build-your-business/?sh=72fcd6a5bd98

          • #231073
            فرشید رمضانی
            مدیرکل
            امتیاز: 23,726,134

            این لینک چه جالب بود، داره همه ساختار اخلاقی که تو ذهنمون شکل داده بودیم فرو میریزه :)))))

          • #231200
            Donya
            مشارکت کننده
            امتیاز: 4,406,063

            بله واقعا همینطوره و متاسفانه جالبم هست :)) کلا بخش تاریک (dark side) مدیریت جالبه و خب وقتی نتیجه ست که فقط اهمیت پیدا میکنه دیگه کمتر کسی نگاه میکنه که این نتیجه چجور به دست اومده.. مثل همون جمله معروف که میگه یه عکس خیلی روشن از یه نیگاتیو خیلی تاریک میاد
            ( the brighter the picture the darker the negative)

          • #231542
            bahman esmaily
            مشارکت کننده
            امتیاز: 447,751

            سلام
            موافقم. طبق چیزایی که شنیدم خشم قدرت زیادی داره که میتونه موانع (بیرونی) رو از سر راه برداره و نابودشون کنه به شرطی که به صورت پرخاشگری ظاهر نشه… حتی طبق همینن چیزایی که شنیدم (علمی) سرکوب هر احساسی از بیخ و بن اشتباه هست..

        • #231067
          نرگس
          مشارکت کننده
          امتیاز: 2,181,897

          سلام
          بله موافقم
          فکر می کنم اولین مورد کنترل خشم باشه. کنترل خشم و عصبانیت خیلی به کنترل شرایط کمک می کنه که برای این مورد میشه از قانون 3 ثانیه استفاده کرد. مهمترین موردی که بعد از کنترل خشم به ذهنم میرسه صبور و آرام بودنه. مورد بعدی می تونه داشتن ذهنی آرام و مرتب باشه که این مورد هم با داشتن زندگی سالم مثل خوردن غذای سالم، ورزش روزانه، خواب به اندازه و به موقع، سحرخیزی و … بدست آورد. یکی دیگه از مواردیکه میتونه به کنترل تنش کمک کنه میشه به خودداری از تصمیم گیری های آنی و واکنشی اشاره کرد. البته همونطور که یکی از دوستان گفتن خیلی از این رفتارها نسبی هست یعنی الان تو این مثال بعضی جاها باید سریع تصمیم گرفت ولی خیلی مهمه که تا جایی که میشه تصمیم را با فرصت و فکر بیشتر گرفت و مهمتر از اون این تصمیم واکنشی نباشه. عموما تصمیم های آنی و واکنشی اصولا با فکر نیستن و احتمالا اشتباه از آب درمیان.

          • #231074
            فرشید رمضانی
            مدیرکل
            امتیاز: 23,726,134

            سلام
            مرسی از اینکه کاملا به مواردی که مد نظرم بود و دنبال رفتاری میگشتم که اون رفتار اصلی را پدید بیاره اشاره کردید. این مواردی که آیتم وار نوشته میشه خیلی میتونه کمک کنه و براشون در طول دوره برنامه ریزی دارم.
            در ضمن دوست دارم بدونید که اون جمله عصبانیت رو وجهه کاریزماتیک آدمها اثر میذاره ، خیلی ذهن من را درگیر کرده و با اینکه خب چیز خیلی عجیب غریبی نبوده و باید زودتر از اینها برام پر رنگ میشد، ولی الان برام به شکل یک باور در اومده و مرتب مواردی که این اتفاق برام افتاده را مرور میکنم.
            از این بابت و این تلنگر هم باید ازتون تشکر کنم.

    • #231015
      تهرانیان
      مشارکت کننده
      امتیاز: 2,757,952

      سلام خدمت همه ی دوستان و ممنون بابت مطالب مفیدی نوشته شده
      می تونیم عادات رو به دو دسته ی زمان حضور در جمع و زمان تنهایی تقسیم کنیم
      با این حساب خیلی از عادت های مهم مثل مطالعه، بازبینی اهداف و ….. مربوط به زمان تنهایی می شه .
      اما در خصوص عادات جمعی
      درسته یه سری خط قرمز اخلاقی وجود داره اما اصلا قرار نیست ما به یه سری اخلاق عادت کنیم، یعنی باید بتونیم هر موضوعی رو در لحظه تحلیل کنیم، مختصات رو تشخیص بدیم و تصمیم بگیریم که چه واکنشی نشون بدیم به طور مثال:
      عصبانیت یه ویژگیه، صرفا نه خوبه نه بد . و اگر شما تو حسابتون 50 میلیون داشته باشید و مشتریتون برای یه چک 10 تومنی به شما بدقولی کنه و به جای چک امروز چک ده روز دیگه رو بده، شاید به دردسر نیوفتید اما احتمال قوی لازمه که خیلی عصبانی بشید .
      البته با این تئوری باید یه فکری هم به حال شخصیت کلیمون بکنیم بالاخره قراره شخصیت داشته باشیم

      • #231017
        فرشید رمضانی
        مدیرکل
        امتیاز: 23,726,134

        سلام و ممنون از همراهیتون.
        تقسیم بندیتون برام خیلی جالب بود، درسته که آدم به صورت خودار این اتفاقات رو انجام میده ولی اگه بخواد برنامه ریزی رو رفتارش بکنه اون موقع این تقسیم بندی خیلی مهم میشه. این که عادات را هم نسبی در نظر گرفته بودید نکته قابل تاملی هست. با اون موافقم. ولی اگه بخوایم از اخلاق و ویژگیها نگیم از عادات بگیم چی؟ حضور ذهن دارید؟ مثلا عادت کنیم در عصبانیت هم لبخند بزنیم. ( نکته خیلی قشنگی اشاره شد که عصبانیت از کاریزماتیک آدم کم میکنه… )از این طربق از این اتفاق جلوگیری کنیم و برای خودمون زمان بخریم تا تصمیم یهتری بگیریم.

        • #231020
          تهرانیان
          مشارکت کننده
          امتیاز: 2,757,952

          چشم فرشید خان
          یکی از عادت های مهم اینه که برای بعضیا وقت نذاریم اما اگر وقت گذاشتیم واقعا به حرفاش گوش بدیم و برای درک کردنش تلاش کنیم
          با مردم ارتباط چشمی بگیریم
          عادت کنیم فحش رو از دایره واژگانی مون حذف کنیم
          عادت کنیم که وقتی پیش یه فرد حرفه ای هستیم به جای حرف و زدن از خودمون و ادعا کردن، مظلوم بشینیم تا شاید یه حرف خوبی بزنه که به کارمون بیاد
          عادت کنیم محکم دست بدیم
          به پرانرژی و سرحال بودن عادت کنیم
          اصلا عادت کنیم که همیشه جواب تلفن بدیم
          عادت کنیم که زیاده گویی نکنیم⌛

          • #231026
            فرشید رمضانی
            مدیرکل
            امتیاز: 23,726,134

            به به … چه موارد مصداقی و قابل تمرینی بود. دقیقا منظورم همین نوع رفتارها بود که شاید گاهی هم کم اهمیت قلمداد میشه.
            خیلی ممنون و چشمتون سلامت

    • #231021
      تهرانیان
      مشارکت کننده
      امتیاز: 2,757,952

      ببخشید حواسم به کرونا نبود، عادت به محکم دست دادن رو ترک کنیم

    • #231031
      bahmansh
      مشارکت کننده
      امتیاز: 9,705

      با برداشت از صحبت های شما من یه کاری کردم.
      البته از اول دوره یک دفترچه برای همین دوره اختصاص دادم که تمرین ها رو توش انجام بدم و یادداشت کنم موارد و نکات رو
      ولی الان برای عادات سه دسته باز کردم:
      1) عادات مثبتی که باید در خودم به مجود بیارم
      2) عادات مثبتی که باید در خودم تقویت کنم
      3) عادات منفی ای که باید در خودم حذف یا کمرنگش کنم

      بعد شروع کردم اون عادات رو زیر هر کدوم از اینا نوشتن. در مرحله بعد تلاش میکنم راهکاری اگر برای هریک پیدا کردم جلوش بنویسم.

      • #231032
        فرشید رمضانی
        مدیرکل
        امتیاز: 23,726,134

        ممنون از توجهتون و البته یه کارهایی هم به شکل گروهی به امید خدا انجام میدیم که انگیزه ها و یادآوری ها مستمر باشه.
        روی عادتها خیلی نمیتونم به شکل مشخص مانور بدهم چون خیلی از اونها واقعا شخصی هست و نمیخوام وارد حریم خصوصی کسی بشویم، ولی راهکارهای اصلی اونو هم دنبال میکنیم و هم آموزشهایی در این باره ها وجود داره که به لحاظ علمی ثابت شده است و کمکمون میکنه.

    • #231065
      فرزانه
      مشارکت کننده
      امتیاز: 3,396,864

      سلام. تقریبا بیشتر نکات مهم رو دوستان گفتن.
      فکر می کنم رعایت اعتدال در تمامی زمینه ها مهمه، به ویژه در مورد امید داشتن. نه کاملا ناامید باشیم که خودمون برای بهبود اوضاع کار هیچ تلاشی نکنیم و منتظر دیگران باشیم و نه خیلی مطمئن و مغرور که معمولا افرادی با روحیات کارآفرینی؛ بیشتر از این دومی ضربه می خورن.
      این اعتماد به نفس زیادی و غرور باعث می شه بدون مشورت و یا حتی داشتن نقشه و راهکار جایگزین برای زمان شکست، جلو بریم و در صورت شکست خوردن، بد شکست می خوریم.

      • #231069
        فرشید رمضانی
        مدیرکل
        امتیاز: 23,726,134

        سلام
        بله واقعا اعتدال در همه ابعاد زندگی میتونه تعیین کننده باشه. راستش من به یک مدیر و کارفرما حق میدم اکه یه جاهایی این اعتدال را ندیده بگیره و تغییراتی در اون بده چون مفهوم اعتدال میتونه از دید یک کارآفرین و کارمند متفاوت باشه. همونطور که راندگی در شهر با پیست مسابقه تفاوتهایی داره.
        کارفرما گاهی مجبوره سرعت را بیشتر کنه ولی شاید از لحاظ تفکر کارمندی باید ترمز گرفت و از خطر تصادف پرهیز کرد. با اینحال با اصل فرمایش شما موافقم..
        به نظرم در مرحله دوم که درباره اهداف، مسیرها، نقشه ها و پلن ها و … صحبت میکنیم چندبار لازم بشه که به فرمایش شما برگردیم و درباره اش باز هم صحبت کنیم. چون نکاتی هست که واقعا اگر درست باهاش برخورد نشه همونطور که اشاره کردید بد شکست میخوریم.
        خیلی ممنون.

    • #231066
      saeedsam
      مشارکت کننده
      امتیاز: 788,079

      من این عادت‌ها به ذهنم می‌رسه:
      1- داشتن خواب مناسب
      2- ورزش کردن و اهمیت دادن به سلامتی
      3- داشتن نظم و روتین مشخص برای کار کردن
      4- واقع گرا بودن و اهمیت دادن به فرصت و داشته ها
      5- ارزش قائل شدن برای پولشون: اینکه پولشون رو مدیریت می‌کنند و مثلا وقتی می‌گن دستم خالیه، منظورشون اینه که دشتشون برای اون کار خالیه.
      6- توانایی تشخیص میزان زمان لازم برای پیگیری یه موضوع یا گذشتن از اون ( می تونه یه کار باشه یا یه چک)
      7- حدس موضوعی که برای مشتری ها مهمه و مانور دادن روی اونها
      8- دونستن اینکه چه چیزی رو نیاز نیست در موردش حرف بزنند تو مذاکره
      9- نمی دونم اسمش چی میشه ولی انگار میدونن به هر آدمی به چه دلیلی و چه قدر میخوان اهمیت بدن و مسئولیتش رو هم قبول میکنن.

      • #231068
        فرشید رمضانی
        مدیرکل
        امتیاز: 23,726,134

        خیلی موارد آیتم وار و خوبی بود و انگار یک لایه هم بیشتر پیش رفته بودید و عادتهای معمول را صرفنظر کرده بودید.
        فقط در مورد شماره 7 البته منظورتون را متوجه شدم و درست هست. ولی بعدها در بحث مشتری مداری، بازاریابی و تبلیغات، خواهیم دید که ما اصلا باید خواسته مشتری را “حدس” بزنیم بلکه باید دقیقا متوجهه اون بشویم و از حدس زدن پرهیز کنیم. با اینکه مشخص هست که شما هم همین را مد نظرتون بوده که بدونیم مشتری چی میخواد، ولی چون مشخصا از کلمه حدس استفاده کرده بودید فکر کردم لازمه که عرض کنم.
        مورد هشتم و نهم واقعا خیلی اهمیت داره و میتونه یک مذاکره را به طور کلی نابود و یا به نتیجه برسونه.
        خیلی ممنون

    • #231264
      آرزو
      مشارکت کننده
      امتیاز: 590,211

      به نظرم آدم موفق، باید نظم و برنامه ریزی خاصی داشته باشه تو زندگیش، کار به موقع، تفریح به موقع، مطالعه به موقع، استراحت به موقع و … . به عبارت دیگه، سعی کنه به همه ابعاد کاری و زندگی شخصی توجه داشته باشه (البته این دیدگاه من در مورد آدم موفقه).
      ثابت قدم باشه، و تو برنامه هاش، شل کن سفت کن نداشته باشه، بلکه با نرخ رشد ثابتی کارها رو جلو ببره.
      بیشتر از اینکه صاحب ایده باشه، عملگرا باشه؛ یعنی بیشتر دنبال اجرایی کردن ایده هاش باشه، نه اینکه صرفا یه چیزی بگه.

      یه چیز دیگه ای که دیدم اینه که آدم های موفق، معمولا مسیر رسیدن به ارزش هاشون رو دنبال می کنن. یعنی چیزی رو که واقعا براشون ارزشمند هستش، دنبال می کنن، نه چیزی که به دلیل روتین های جامعه یا به دلیل مُد شدن، باهاش مواجه باشن و بر این اساس، چندان هم به برخوردهای منفی دیگران، واکنش نشون نمیدن.

      • #231280
        فرشید رمضانی
        مدیرکل
        امتیاز: 23,726,134

        چقدر اون پراگراف آخرتون درباره ارزش ها خوب بود… اصلا ما بعضی وقتا فقط داریم واسه مردم زندگی میکنیم، یادمون میره خودمون چی میخوایم.
        مرسی

    • #231279
      طاها منفردپور
      مشارکت کننده
      امتیاز: 6,346,089

      سلام ، روز و شب همه دوستان بخیر
      دوستان به موارد جالبی اشاره کرده اند که آدم را می ترسونه از اینکه چقدر چیزها وجود داره که باید یاد گرفت ، تمرین کرد و …. ، اما سه مورد که من بر حسب تجربه با اونها برخورد داشتم و فکر می کنم خیلی می تونه مهم باشه و البته خودم در اجراشون خیلی موفق نبودم اینهاست :
      1- آدم موفق هدف و برنامه دارد ، مطلع است فردا و فرداها چه می خواهد و چه باید بکند.
      2 – آدم موفق باید در امور دسته بندی داشته باشه ( البته دوستان در بالا اشاره داشته اند ) الف : امور مهم فوری ب: امور مهم ج: امور فوری د : سایر امور ، کسی که بتونه کارها را بدینصورت دسته بندی و فی التبع اون اجرا کند مطمئنا” از وقت خود بهترین استفاده را خواهد کرد .
      3- برای آدم موفق فردا و بعدا” نباید وجود داشته باشد ، هر کاری در همان زمان مقرر و لاغیر ، هیچ بهانه ای قابل قبول نیست .
      4- آدم موفق با کسی رودربایستی ندارد حتی با خودش .
      انشاالله این دوره ما را در انجام این امور یاری کند .

      خوشحال و خوشبخت باشید.

      • #231283
        bahmansh
        مشارکت کننده
        امتیاز: 9,705

        با صحبت شما منم موافقم ولی بمباران اطلاعاتی و اینکه یهو دنبال همه ش با هم بریم بدترین کار ممکنه
        همه یعنی هیچ
        4 مورد شما عالی بود. به نظرم هرکسی بسته به شرایط و نیازهای خودش باید تعداد محدودی ویژگی رو بخواد در خودش به عادت تبدیل کنه و بعدش بره سراغ دسته ی عادات بعدی
        کنترل 3 – 4 تا دونه ویژگی برای تبدیل به عادت ساده است ولی قطعاً 10- 20 تاش رو نمیشه همزمان پیش برد.
        فکر میکنم اینطوری ساده میشه و ترس ها میریزه

    • #231409
      محمدحسین
      مشارکت کننده
      امتیاز: 456,935

      در مورد عادت‌ها نظری ندارم، اغلب افراد به ویژگی‌ها اشاره کردن نه عادت به عنوان یه کاری که در بازه‌های زمانی خاصی به همون شکل انجام میشه‌. در مورد ویژگی‌ها به نظرم مهم ترین ویژگی برای یه بیزینس من اعتماد به نفسه و مهم ترین مهارت توانایی ایجاد روابط موثره.

    • #231544
      bahman esmaily
      مشارکت کننده
      امتیاز: 447,751

      سلام
      به نظر من افراد موفق سه ویژگی (خصلت) دارن که در هر مسیری اونها رو متمایز میکنه. افراد موفق تو هر زمینه ای برای رقیباشون ترسناک هستن اما این سه ویژگی چیا هستن؟
      تمرکز بسیار بالا و تعهد و اراده

      • #231572
        فرشید رمضانی
        مدیرکل
        امتیاز: 23,726,134

        سلام
        بله آفرین… اینها واقعا نقش بسیار پررنگی در موفقیت و روحیات کارآفرینی دارن. البته درباره اراده باید خیلی بحث کرد که حتما در جای مناسبش بهش میپردازیم.

        • #231585
          bahman esmaily
          مشارکت کننده
          امتیاز: 447,751

          ممنون از لطف و توجهت، چقدر خوبه هر کلمه ی مهمی که مثل یه بذر هست قراره جونه بزنه رشد کنه. بازم ممنون

    • #231800
      Kian
      مشارکت کننده
      امتیاز: 1,108,417

      1. نظم
      2. برنامه (کوتاه مدت و بلند مدت)
      3. پشتکار
      4. تحقیق و توسعه
      5. بازبینی برنامه
      6. داشتن یا ساختن تیم مشاوره – در هر زمینه ای
      7. قوانین شخصی
      8. توان مدیریت موارد پیش بینی نشده

      • #231812
        فرشید رمضانی
        مدیرکل
        امتیاز: 23,726,134

        قوانین شخصی خیلی نکته جالبی بود. خیلی حادز اهمیت هست. مرسی

    • #231990
      سیامک
      مشارکت کننده
      امتیاز: 182,031

      سلام
      نظم و انضباط

    • #232586
      سعید کاظمی
      مشارکت کننده
      امتیاز: 4,633,500

      من سالها کارمند بودم . و به خیلی چیزها عادت کردم . راس یک ساعت برم سرکارو راس ساعت برگردم .انتها ماه هم یک حقوق ثابت بگیرم . واقعا خیلی فکر کردم . یک کار افرین ه عادتهایی باید داشته باشه . تو درس قبلی اقای رمصانی گفتن شرایط جامعه طوری نیست که یک نفر با وجود مشکلات اقتصادی بتونه کارش را رهاکنه. و یک کسب وکار راه بندازه. پس مجبورم عادتهای سالهای طولانی کارمندی را فعلا داشته باشم و یک سری عادتهای جدید وارد زندگیم کنم . روزی ۹ ساعت با رفت و برگشت کارمندیم وقتم را می گیره . باید حداقل ۵ تا ۶ ساعت دیگه برای کسب وکارم کارکنم.که خیلی سخت هست و باید عادتهایی را ایجاد کنم . که حتما تو این ساعتها بتونم بهشون برسم .

      • #232594
        فرشید رمضانی
        مدیرکل
        امتیاز: 23,726,134

        این عادتهای شما ( که ازش بعنوان عادات کارمندی یاد کرده اید) هیچکدوم نقطه ضعف با ایراد نیست. خیلی از کارآفرین های موفق سالها کارمند بوده اند و کارمندی یعنی نظم و انضباط.
        کارمند خوب و مسئولیت پذیر بودن خودش یک مهارت هست و در موضوعات آینده خواهید دید که میتونه از تکالیف شما برای رسیدن به کارآفرینی باشه.
        ولی این را خیلی خوب اشاره کردید که باید عادات جدیدی را هم وارد زندگی خود کنید یا برخی عادات قدیمی را با علم اینکه قراره کارآفرین شوید پیش ببرید.
        من وقتی رفتم خدمت سربازی، در اوج دوران ورزشی ام بود. صدتا بشین پاشو میداد من تازه گرم میشدم و دلم میخواست صدتا دیگه هم برم… این مهمه که شما کاری که انجام میدهید را از چه زاوبه ای نگاه کنید. اگه 5-6 ساعت هم وقت میذارید در کنار دنیای کارمندی، یعنی بهش عادت نکرده اید، دوست دارید کارآفرین شوید و خب اگه نخوایم شعار بدیم، چاره ای نیست جز اینکه فعلا در کنار کارتون براش تلاش کنید تا حداقل به اون درآمد برسید.
        گاهی وقتها مثلا 20 درصد حقوقتون را نادیده بگیرید، ماه دیگه 30 درصد و … تلاش کنید از کارآفرینی خلا اون را پر کنید و اگه نشد سختی اش را تحمل کنید.

    • #233018
      Raahi.prv
      مشارکت کننده
      امتیاز: 170,052

      صبوری، ثبات قدم،تعهد، درک درست، شنیدن، یادگیری مداوم، فکر می‌کنم اینها عادت‌های مهم یک فرد موفق هستن.
      عادت به شنیدن و حدس نزدن انچه دیگران می‌خوان و نیاز دارن، یکی از مواردی بود که در حین کار یاد گرفتم. اینکه وقتی مشتری داره خواسته‌ش رو بیان می‌کنه با دقت فقط گوش بدم و اعلب در حال نوشتن نت‌های کوتاه هستم.
      در کار ما که به مد مربوط میشه میگن، مد در واقع نزدیک کردن یک فرد به ایده‌آلی هست که در ذهن خودش برای ظاهرش داره، بنابراین شنیدن و درک خواسته برای من از جمله اولویت‌هاست.
      من معمولا وقتی قرار هست کاری برای کسی انجام بدم به تک‌تک نکاتی که خواسته و زمانی که مشخص کرده متعهدم، جز برای خودم و دارم تمرین می‌کنم برای خودم هم اون تعهد رو داشته باشم. این تمرین یکی از سخت‌ترین کارهایی هست که دارم در قبال اهدافم انجام میدم.
      اوایل اعتماد بنفس کمی داشتم در بیان عقیده خودم به مشتری، گاهی متوجه میشدم که بخشی از پروژه مشکل داره و اگر هم بیان می‌کردم، برای برطرف کردنش پافشاری نمی‌کردم ولی حالا خیلی دقیق به مشتری توضیح میدم که کدوم بخش خواسته‌ و نظرش مشکل داره و باعث میشه نتیجه خوبی حاصل نشه، حتی گاهی بخشی از طرح رو اجرا می‌کنم و روی همون بهش توضیح میدم صادقانه، تقریبا هم همیشه عکس‌العمل خوبی دارند و موافقت می‌کنند که کار با نظر من پیش بره، البته این مورد به مرور زمان و با کسب تجربه بیشتر بدست اومده.

    • #234163
      ساناز شاکری
      مشارکت کننده
      امتیاز: 582,315

      اگه از من بپرسید می گم متمرکز بودن. اینکه هیچ چیز و هیچ کس و هیچ اتفاق بیرونی نتونه تمرکز آدم رو بهم بزنه و اونو از مسیرش منحرف کنه. طرف با پارتنرش دعواش میشه و یک سال از زندگی ش رو تباه می کنه و مثلا می گه همه سال گذشته درگیر طلاق و موضوعات عاطفی و خانوادگی بودم و نتونستم رو کارم تمرکز کنم. به نظرم اینکه بتونی موضوعات رو از هم تفیکیک کنی و به هر کدوم در زمان مقتضی خودش رسیدگی کنید، یک مهارت ذهنی خیلی پیچیده است که من فقط و فقط در وجود مدیرهای موفق دیدم و هیچ وقت نتونستم حتی یک درصد بهش نزدیک بشم. خیلی ها می گن نمیشه با یک دست چند تا هندونه برداشت و همیشه باید روی یک جنبه تمرکز کرد. باید انتخاب کنی ! یا کار یا زندگی
      ولی از نظر من توانایی تفکیک موضوعات و تمرکز رو هر چیز در زمان مدیریت شده ش یک مهارت ذهنی فوق العاده ست که یک کار آفرین برای رسیدن به شرایط ابتیمال باید در خودش پرورش بده.

    • #243197
      mamad119
      مشارکت کننده
      امتیاز: 164,662

      سلام من تازه وارد دوره شدم و واقعا هیچ تجربه ای تو زمینه کسب و کار ندارم ولی خب یکسری چیزا هارو میدونم مثل صبر استمرار صداقت چقدر در روند موفق شدن مهمه الان داشتم کامنت ها رو میخوندم و خیلی نظرات جالبی همه دوستان داشتن که برام جذاب بودن ا

      • #243256
        فرشید رمضانی
        مدیرکل
        امتیاز: 23,726,134

        سلام
        خیلی خوش اومدید و خوشبختانه دوستانی که تشریف دارند اونقدر صاحب نظر هستند که واقعا از خوندن کامنتهاشون خیلی چیزها میشه یاد گرفت.
        ضمن اینکه صبر و استقامت و صداقت به معنای واقعی از ستون های اصلی یک کسب و کار هستند و در موضوعات آینده درباره ارکان اصلی بیزینس صحبت کرده ایم.
        برایتان آرزوی موفقیت دارم و خوشحالم که خدمتتون هستم.

شما برای پاسخ به این تاپیک باید وارد شوید.

ضبط پیام صوتی

زمان هر پیام صوتی 5 دقیقه است